تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1136

مساهمون:

ص١١٣٦
مىدهد هر كه را خواهد بىحساب . پس حضرت گريان بسوى ما بيرون آمد ومىفرمود : الحمد للّه كه نمردم تا ديدم در دختر خود آنچه زكريا عليه السّلام ديد از براي مريم عليها السّلام كه هرگاه در محراب نزد أو مىرفت نزد أو روزى مىيافت ومىگفت : اى مريم ! از كجا اين روزى براي تو مىآيد ؟ مريم مىگفت : از جانب خدا بدرستى كه خدا روزى مىدهد هر كه را خواهد بىحساب « 1 » . وشيخ طبرسى از عبد الرحمن بن أبي ليلى روايت كرده است كه : حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام گاه در شدت گرما دو جامهء پنبه‌دار مىپوشيد وبيرون مىآمد وپروا نمىكرد وگاه در زمستان با دو جامهء تنگ بيرون مىآمد واز سرما پروا نمىكرد ! پس أصحاب من به نزد من آمده گفتند : آيا سبب اين بر تو معلوم شده است ؟ گفتم : نه ، گفتند : از پدر خود بپرس كه گاهى شبها به خدمت آن جناب مىرود وصحبت مىدارد شايد اين را معلوم كند ؛ عبد الرحمن گفت : چون از پدرم سؤال كردم پدرم شبى از آن جناب از سبب اين حال سؤال كرده بود ، حضرت فرموده بود : آيا در خيبر با ما نبودى ؟ عرض كرد : بلى بودم ، فرمود : مگر نشنيدى كه در وقتي كه أبو بكر وعمر علم پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را برگردانيدند وگريختند حضرت فرمود : امروز علم را به مردى مىدهم كه أو خدا ورسول را دوست دارد وخدا ورسول أو را دوست دارند وخدا بر دست أو قلعه را فتح كند وأو بسيار حمله‌آورنده است وگريزنده نيست ، پس مرا طلبيد وعلم را به دست من داد وگفت : خداوندا ! كفايت كن از أو گرما وسرما را ، پس بعد از آن نه گرما يافتم ونه سرما « 2 » . واين حديث را بيهقى كه از علماى مشهور عامه است در كتاب دلائل النبوة ايراد نموده است با بسيارى از أحاديث خيبر ومناقب حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام كه سابقا روايت شد « 3 » .
هامش
( 1 ) . امالى شيخ طوسي 614 . ( 2 ) . مجمع البيان 5 / 121 . ( 3 ) . دلائل النبوة 4 / 205 - 213 .