از من راضيند .
وفرمود : از جملهء سبىها كه حضرت أمير گرفته بود ، صفيه دختر حي بود ، پس بلال را طلبيد وصفيه را به أو داد وفرمود : ندهى أو را مگر به دست رسول خدا تا آنچه خواهد بكند ؛ پس بلال أو را از ميان كشتگان گذرانيد ، وچون نظر صفيه بر كشتگان افتاد حالتي أو را عارض شد كه نزديك بود جان از بدنش بدر رود ، چون به خدمت حضرت آورد أو را وحضرت آن حال را در أو مشاهده فرمود بلال را عتاب نموده فرمود : مگر رحم از دل تو كنده شده است كه زنى را از پيش كشتگان خويشان أو مىگذرانى ؟ پس صفيه را حضرت از براي خود گرفت وآزاد كرد وبراي خود نكاح نمود « 1 » .
ودر آن چند روز صفيه را كنانه پسر ربيع بن أبي الحقيق زفاف كرده بود وأو در شبى خواب ديد كه ماه در دامن أو فرود آمد ، چون خواب را به شوهر خود نقل كرد شوهرش طپانچهاى بر روى أو زد كه رويش سياه شد وگفت : آرزوى آن دارى كه محمد پادشاه حجاز تو را بگيرد ؟ چون حضرت اثر طپانچه را در روى أو ديد از أو پرسيد : چرا روى تو چنين شده است ؟ أو واقعه را براي حضرت نقل كرد « 2 » .
ودر كتاب مشارق الأنوار روايت كرده است : چون صفيه را به خدمت حضرت آوردند أو در نهايت حسن وجمال بود ، حضرت خراشى در روى أو ديد واز سبب آن پرسيد ، صفيه گفت : چون علي عليه السّلام در قلعه را حركت داد تمام قلعه بلرزيد ونظارگيان كه بر قلعه مشرف شده بودند همه افتادند ومن از تخت خود افتادم ورويم به پايهء تخت خورد وخراشيد ؛ حضرت فرمود : اى صفيه ! مرتبهء على نزد خدا عظيم است وعلى چون در را حركت داد قلعه بلرزيد وآسمانها وزمينها وعرش اعلا از براي غضب آن برگزيدهء خداى أعلى به لرزه آمدند .
چون علي عليه السّلام مرحب را به دونيم كرد جبرئيل متعجب به نزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم
هامش
( 1 ) . إعلام الورى 100 .
( 2 ) . مجمع البيان 5 / 121 .