تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1124

مساهمون:

ص١١٢٤
وپيوسته آرزوى مرگ دارد از جنگ چه پروا مىكند ؟ « 1 » وأيضا به سند معتبر روايت كرده است كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود در جواب يهودي كه مىپرسيد از امتحانها كه : خدا اوصياى پيغمبران را كرده است چه بر تو واقع شد ؟ فرمود : اما سال ششم هجرت پس وارد شديم به شهر أصحاب تو خيبر بر مردان يهود وشجاعان ايشان وسواران قريش ومبارزان ايشان ، پس رو به ما آوردند مانند كوهها از اسبان ومردان واسلحهء فراوان ، وايشان در محكمترين قلعه‌ها بودند وعدد ايشان از حد واحصا فزون بود واز روى نهايت جرأت وشوكت مبارز مىطلبيدند ، وهر كه از أصحاب ما بر ايشان مىرفت مىكشتند تا آنكه ديده‌هاى صحابه همه سرخ شد وترسيدند ودر فكر جان خود افتادند وهيچ‌كس قبول نمىكرد كه به مبارزهء ايشان برود وهمه مىگفتند : أبو الحسن مىبايد برود به جنگ ايشان ؛ پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مرا بسوى ايشان فرستاد ، وچون به ميدان قدم نهادم هركه در برابرم پيدا شد بر خاك مذلت انداختم وهر سواره كه نزديك من مىآمد استخوانش را در زير سم چهار پاى خود خرد مىكردم تا آنكه كسى جرأت مبارزهء من نمىكرد ، پس مانند شير گرسنه كه بر طعمهء خود رو كند شمشير كشيدم ورو به ايشان آوردم تا همه را گريزاندم پس به قلعهء خود گريختند ودر قلعه را بستند ، پس به دست خود به قدرت رباني در قلعه را كندم وتنها داخل قلعهء ايشان شدم وهر كه از مردان ايشان پيدا مىشد مىكشتم وزنانشان را أسير مىكردم تا آنكه آن قلعه‌ها را به تنهائى فتح كردم وبغير از خدا كسى مرا معاونت نكرد « 2 » . وقطب راوندى وشيخ طبرسى روايت كرده‌اند كه : جنگ خيبر در ماه ذيحجه سال ششم هجرت ؛ وبعضي گفته‌اند كه : در أول سال هفتم واقع شد « 3 » ، وزيادة از بيست روز حضرت ايشان را محاصره كرد وچهارده هزار يهودي در قلعه‌هاى خيبر بودند وحضرت قلعه قلعه فتح مىكرد ومىرفت ، ومحكمترين قلاع ايشان قلعهء « قموص » بود ، پس در آن
هامش
( 1 ) . امالى شيخ صدوق 415 . ( 2 ) . خصال 369 . ( 3 ) . مغازى 2 / 634 .