ونتوانستند آن سنگ را از جا برداشت « 1 » .
مؤلف گويد : قصهء گريختن أبو بكر وعمر وفرمودن حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كه : علم را به كسى خواهم داد كه خدا ورسول را دوست دارد وخدا ورسول أو را دوست دارند ، از متواترات است وبخارى ومسلم وساير محدثان عامه در صحاح خود روايت كردهاند ؛ وأكثر مفاخر ومناقبى كه از براي حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام منقول شد در كتب معتبرهء عامه مذكور است « 2 » ؛ وهمين واقعه از براي كسى كه اندك تميزى داشته باشد براي حقّيّت آن حضرت به خلافت وعدم استحقاق أبو بكر وعمر خلافت را كافى است زيرا كه هر عاقلى مىفهمد كه هرگاه پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بعد از گريختن آنها بفرمايد كه فردا علم را به كسى مىدهم كه صاحب اين أوصاف است معلوم است كه آنها كه گريختند از اين أوصاف عاريند وكسى كه خدا ورسول را دوست ندارد وخدا ورسول أو را دوست ندارند چگونه استحقاق آن دارند كه خليفهء خدا وپيشواى دين ودنيا باشند .
وشيخ طبرسى به سند موثق از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است : چون حضرت أمير عليه السّلام به در قلعهء يهودان خيبر رسيد در قلعه را به روى آن حضرت بستند ، پس حضرت در را كند وسپر كرد پس در را بر پشت خود گرفت تا همهء مسلمانان از روى آن گذشتند وسنگينى مردم هيچ بر آن حضرت اثر ننمود « 3 » ، پس در را انداخت ، وچون بشارت به حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رسيد كه أمير المؤمنين عليه السّلام قلعه را فتح كرد حضرت متوجه قلعه شد وأمير المؤمنين به استقبال آن حضرت بيرون آمد ، وچون نظر حضرت بر أمير كبير افتاد فرمود : سعى مشكور ومردانگى مشهور تو به من رسيد وخدا از تو راضى شد ومن از تو خشنود گرديدم ، پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام گريست ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : چرا گريه مىكنى يا علي ؟ گفت : از روى شادى گريه مىكنم كه بشارت دادى كه خدا ورسول
هامش
( 1 ) . رجوع شود به قصص الأنبياء راوندى 347 وخرايج 1 / 159 وإعلام الورى 99 .
( 2 ) . صحيح بخارى مجلد 3 جزء 5 / 76 ؛ صحيح مسلم 4 / 1871 - 1873 : سنن ابن ماجة 1 / 86 ؛ مستدرك حاكم 3 / 494 ؛ مسند أحمد بن حنبل 3 / 160 ؛ سنن ترمذى 5 / 596 .
( 3 ) . در مصدر عبارت به اين صورت آمده است : « سنگينى مردم بر حضرت بيش از سنگينى در بر أو بود » .