خدا بر دست أو فتح كند ، وچون صبح شد مرا طلبيد گفتند : يا رسول اللّه ! أو از درد چشم ديده باز نمىتواند كرد ، فرمود : بياوريد أو را ، چون من در خدمتش ايستادم آب دهان مباركش را بر ديدهء من انداخت وفرمود : خداوندا ! از أو دور گردان گرما وسرما را ؛ وتا اين ساعت به دعاى آن حضرت از گرما وسرما ضرر نيافتم وعلم را گرفتم وكافران را گريزاندم ، بغير از من كه اينها براي أو واقع شده باشد ؟ همه گفتند : نه « 1 » .
باز فرمود : سوگند مىدهم شما را بخدا كه كسى در ميان شما هست بغير من كه رفته باشد به جنگ مرحب وأو بيرون آمد ورجز مىخواند واز بس كه سرش بزرگ بود به عوض خود سنگى بزرگ مانند كوهى بر سر گذاشته بود ومن ضربتي بر سرش زدم كه سنگ را شكافت وبه سرش رسيد وأو را كشت ، بغير من كسى از شما چنين كرده است ؟
گفتند : نه « 2 » .
پس فرمود : شما را سوگند مىدهم كه كسى هست بغير از من در ميان شما كه در خيبر را كنده باشد وبر سر دست گرفته باشد وصد ذراع راه برده باشد وبعد از آن چهل نفر نتوانستند آن در را حركت داد ؟ همه گفتند : نه « 3 » .
وابن بابويه به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام در نامهاى كه به سهل بن حنيف انصارى نوشت در آنجا ذكر كرده بود كه :
بخدا سوگند كه چون در خيبر را كندم وچهل ذراع از پشت سر خود دور افكندم به قوّت جسدي نبود وبه حركت غذائى نبود وليكن مؤيد گرديدم به قوّت ملكوتي وبه نفسي منوّر گرديدم به نور پروردگار خود ، ومن از احمد از بابت چراغى بودم كه از چراغى افروزند ، بخدا سوگند كه اگر همهء عرب يارى يكديگر كنند بر قتال من هرآينه رو نگردانم ونگريزم واگر فرصت بيابم سرهاى منافقان را از بدنها جدا كنم ، وكسى كه پروا از مرگ ندارد
هامش
( 1 ) . خصال 555 . ونيز رجوع شود به امالى شيخ طوسي 546 ومناقب خوارزمي 222 ومناقب ابن المغازلي 138 .
( 2 ) . خصال 561 .
( 3 ) . احتجاج 1 / 330 . ونيز رجوع شود به امالى شيخ طوسي 552 .