تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1121

مساهمون:

ص١١٢١
حيدر نام كرده است . چون مرحب آن نام را شنيد نصيحت دايه را به ياد آورد وگريخت ، پس شيطان به صورت يكى از علماى يهود بر سر راه أو آمد وگفت : به كجا مىروى ؟ گفت : اين جوان مىگويد من حيدره نام دارم . شيطان گفت : چه مىشود كه حيدره نام دارد ؟ گفت : من مكرر از دايهء خود شنيدم كه مىگفت : مبارزه مكن با قرني كه حيدره نام داشته باشد كه تو را خواهد كشت . شيطان گفت : قبيح باد روى تو ، مگر حيدره در عالم يكى است ؟ تو با اين عظمت وشوكت از چنين جوانى مىگريزى به گفتهء زنى وأكثر گفته‌هاى زنان خطا مىباشد واگر راست گويد حيدره نام در دنيا بسيار است ، برگرد شايد أو را بكشى وبزرگ قوم خود شوى ومن از عقب تو تحريص مىكنم يهودان را كه تو را مدد كنند . پس آن مخذول مدبر فريب آن محيل مزور را خورد وبرگشت تا به نزديك آن حضرت رسيد ، ضربتي بر سرش زد كه بر رو درافتاد ويهودان رو به هزيمت آوردند وفرياد مىكردند كه مرحب كشته شد « 1 » . وعامه به طرق متعددة از سعد بن وقاص روايت كرده‌اند كه أو مىگفت كه : على را سه منقبت بود كه اگر يكى از آنها براي من مىبود بهتر بود براي من از شتران سرخ مو : أول آنكه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم أو را در جنگ تبوك در مدينه گذاشت ، پس أو گفت : يا رسول اللّه ! مرا با أطفال وزنان مىگذارى ؟ فرمود : يا علي ! آيا راضى نيستى كه از من به منزلهء هارون باشى از موسى مگر آنكه پيغمبرى بعد از من نيست كه تو بعد از من پيغمبر باشى . دوم آنكه شنيدم كه در روز خيبر مىگفت : علم را به مردى بدهم كه خدا ورسول را دوست دارد وخدا ورسول أو را دوست دارند پس ما همه گردن كشيديم كه به ما بدهد ،
هامش
( 1 ) . امالى شيخ طوسي 3 - 4 .