پس فرمود : على را بطلبيد ، چون حاضر شد چشمهايش درد مىكرد پس آب دهان مبارك در ديدههاى أو انداخت وعلم را به دست أو داد وخدا به دست أو فتح كرد .
سوم آنكه چون آيهء مباهله نازل شد على وفاطمه وحسن وحسين عليهما السّلام را طلبيد وفرمود : خداوندا ! اينها أهل منند « 1 » .
ودر احتجاج از امام محمد باقر عليه السّلام منقول است : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در روز خيبر علم أنصار را به سعد بن عباده داد وبه جنگ يهود فرستاد وأو گريخت وجراحت يافته بود ، پس علم مهاجران را به عمر داد وفرستاد وأو جنگ نكرده أصحاب خود را از جنگ ترسانيده گريخت ؛ پس حضرت سه مرتبه فرمود : آيا مهاجران وأنصار چنين مىكنند ؟
پس فرمود : رايت را به مردى دهم كه گريزنده نباشد وخدا ورسول را دوست دارد وخدا ورسول أو را دوست دارند « 2 » .
وابن شهرآشوب روايت كرده است كه : در روز خيبر حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم أمير المؤمنين عليه السّلام را سوار كرد وعمامه به دست خود بر سر أو بست وجامههاى خود را بر أو پوشانيد وأو را بر استر خود سوار كرد وفرمود : يا علي ! برو كه جبرئيل از جانب راست تو مىآيد وميكائيل از جانب چپ تو وعزرائيل در پيش روى تو وإسرافيل از عقب تو ودعاى من در عقب توست ، پس قلعه را فتح كرد ودر قلعه را چهل ذراع دور افكند « 3 » .
عامه وخاصه به طرق بسيار روايت كردهاند كه : در روز شورى كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام حجتها بر افضليت خود بر آن منافقان القاء مىنمود فرمود : آيا در ميان شما كسى هست كه در وقتي كه عمر در روز خيبر برگشت وعلم حضرت را برگردانيد وأو أصحاب خود را به جبن نسبت مىداد وأصحاب أو را به جبن نسبت مىدادند وگريخته به خدمت حضرت آمد وپيغمبر فرمود : البتة فردا رايت را به مردى دهم كه گريزنده نيست وخدا ورسول أو را دوست مىدارند وأو خدا ورسول را دوست مىدارد وبرنمىگردد تا
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم 4 / 1871 ؛ سنن ترمذى 5 / 596 ؛ مناقب خوارزمي 59 ؛ مستدرك حاكم 3 / 117 .
( 2 ) . احتجاج 2 / 185 .
( 3 ) . مناقب ابن شهرآشوب 2 / 272 .