در روز خيبر در را بر سر دست گرفت وبر خندق پل كرد تا همهء مسلمانان از روى آن گذشتند ، وقلعه را فتح كرد وبعد از آنكه آن را انداخت چهل نفر - وبه روايتي هفتاد نفر - تلاش كردند كه آن را بردارند نتوانستند برداشت « 1 » .
وأبو عبد اللّه جدلى گويد : حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام براي من نقل كرد كه در خيبر را كندم وسپر خود گردانيدم وبا ايشان جنگ كردم تا ايشان را به فضل خدا گريزاندم ، پس جسرى كردم بر روى خندق تا مسلمانان گذشتند ، پس آن را چندين ذراع دور افكندم .
شخصي گفت : يا أمير المؤمنين ! خوش بار گرانى برداشته بودى .
حضرت فرمود : گرانى آن بر من نمىنمود مگر مثل اين سپر كه در دست دارم « 2 » .
وشيخ طوسي روايت كرده است كه : در روز خيبر مرد بلند قامت سر بزرگى بيرون آمد از قلعه كه أو را « مرحب » مىگفتند ويهودان أو را أمير خود مىدانستند به اعتبار شجاعت وتموّل أو ، پس هر كه از صحابه در برابر أو رفت أو گفت : منم مرحب ، وبر أو حمله كرد نايستاد وگريخت ؛ مرحب دايهاى داشت كه از كاهنان بود ومرحب را بسيار دوست مىداشت به سبب جوانمردى وتنومندى وعظمت خلقت أو ومكرر به أو مىگفت كه :
هر كه با تو جنگ كند با أو جنگ كن وهر كه خواهد بر تو غالب شود بر أو غالب شو مگر كسى كه بگويد من حيدر نام دارم كه اگر در برابر أو بايستى كشته مىشوى .
چون بسيار با مردم مقاتله كرد وهمه را گريزاند به حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شكايت كردند والتماس كردند كه أمير المؤمنين عليه السّلام را به جنگ أو بفرستد ، پس آن حضرت علي عليه السّلام را طلبيد وفرمود : يا علي ! برو وكفايت شرّ مرحب از سر ما بكن .
چون أمير مؤمنان عليه السّلام رو به قلعهء يهودان آورد ونام خدا را برد ومردانه رو به مرحب دويد ، مرحب ترسيد وبرگرديد ، پس برگشت ورو به حضرت آورد وگفت : منم آن كه مادرم مرا مرحب نام كرده است ، حضرت نيز رو به أو دويد وفرمود : منم آن كه مادرم مرا
هامش
( 1 ) . دلائل النبوة 4 / 212 ؛ البداية والنهاية 4 / 191 .
( 2 ) . ارشاد شيخ مفيد 1 / 128 .