تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1119

مساهمون:

ص١١١٩
بسوى اسلام وخبر ده ايشان را به آنچه واجب است بر ايشان از حقّ خدا ، پس بخدا سوگند كه اگر خدا يك مرد را به تو هدايت كند بهتر است از آنكه شتران سرخ مو همه از تو باشند . حضرت أمير عليه السّلام فرمود كه : رفتم تا به قلعه‌هاى ايشان رسيدم ، پس مرحب بيرون آمد زره پوشيده وخودى بر سر گذاشته وسنگ بزرگى را سوراخ كرده بر بالاى خود بر سر گذاشته واين رجز را مىخواند : « يهود خيبر مىدانند كه منم مرحب ، در سلاح خود غوطه خورده‌ام ، ودلير تجربه كرده‌ام » ، پس من گفتم : « منم آن كه مادرم مرا حيدر نام كرده است ، مانند شير ژيان قدم به ميدان گذاشته‌ام ، شما را مانند دانه كيل مىكنم وبرمىدارم » ؛ پس چون دو ضربت از دو جانب رد شد من ضربتي بر سرش زدم كه سنگ وخود وسر آن عنود را به دونيم كردم كه شمشير بر دندانهايش نشست واز أسب گرديد وبر زمين افتاد « 1 » . ودر روايت ديگر وارد شده است كه : چون حضرت فرمود : منم علي بن أبي طالب ، عالمي از علماى ايشان گفت كه : مغلوب شديد بحقّ كتابي كه خدا به موسى فرستاده است ؛ ورعب عظيم در دلهاى ايشان بهم رسيد ، وچون حضرت ، مرحب را كشت لشكرى كه با أو بودند به قلعه گريختند ودروازهء قلعه را بستند وآن دروازهء عظيم محكمى بود كه بيست نفر - وبه روايتي چهل نفر « 2 » - آن را مىبستند ومىگشودند ، پس حضرت به قوّت رباني به حلقهء آن در چسبيد وچنان حركت داد كه تمام قلعه بلرزيد ودر را كند وبر روى دست گرفت ورفت تا فتح كرد پس در را انداخت « 3 » . أبو رافع گفت : من با شش نفر رفتيم كه در را حركت دهيم نتوانستيم حركت داد « 4 » . وعامه از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده‌اند كه جابر انصارى گفت : آن جناب
هامش
( 1 ) . رجوع شود به ارشاد شيخ مفيد 1 / 124 ومجمع البيان 5 / 119 ومناقب ابن شهرآشوب 3 / 152 - 154 وقصص الأنبياء راوندى 347 ودلائل النبوة 4 / 205 - 213 وكامل ابن أثير 2 / 219 وسيرهء ابن هشام 3 / 334 وتاريخ طبري 2 / 136 . ( 2 ) . مجمع البيان 5 / 121 . ( 3 ) . ارشاد شيخ مفيد 1 / 127 . ( 4 ) . مجمع البيان 5 / 120 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1119 | العلامة المجلسي