تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1118

مساهمون:

ص١١١٨
وأو ملامت أصحاب خود مىكرد وآنها ملامت أو مىكردند تا به خدمت حضرت آمد . پس روز ديگر علم را به دست عمر داد وفرستاد واندك راهى كه رفت گريخت وبرگشت وأو أصحاب خود را به جبن نسبت مىداد وأصحاب أو را به جبن نسبت مىدادند تا برگشت . پس حضرت فرمود : اينها صاحب علم نيستند فردا علم را به دست كسى بدهم كه خدا ورسول را دوست دارد وخدا ورسول أو را دوست دارند وبرگردنده باشد به جنگ وهرگز نگريزد وبرنگردد تا خدا بر دست أو فتح كند . پس هر يك از صحابه در آن شب به آرزوى اين خوابيدند كه شايد فردا علم به أو داده شود . چون صبح شد همه با اين آرزو به خدمت حضرت شتافتند پس حضرت فرمود : علي بن أبي طالب كجاست ؟ عرض كردند : يا رسول اللّه ! چشمهايش درد مىكند . فرمود : أو را حاضر سازيد ؛ چون دست حضرت را گرفته آوردند فرمود : يا علي ! چه درد دارى ؟ گفت : يا رسول اللّه ! چشمم چنان درد مىكند كه جائى را نمىتوانم ديد وسرم درد مىكند . حضرت فرمود : بنشين وسر خود را در دامن من گذار . پس آب دهان مبارك خود را به دست خود بر ديده وسر مباركش ماليد وفرمود : « اللّهمّ قه الحرّ والبرد » « خداوندا ! أو را از ضرر گرما وسرما نگاهدار » . پس در حال ديده‌هاى حق بين گشوده شد وصداع درد چشمش زائل شد ورايت سفيد خود را به دست أو داد وفرمود : برو جبرئيل با توست ونصرت در پيش روى تو مىرود وترس در دلهاى ايشان است ، وبدان اى على كه ايشان در كتاب خود خوانده‌اند كه كسى كه ايشان را هلاك مىكند نام أو « إيليا » است پس بگو منم على كه مخذول مىشوند ان شاء اللّه تعالى . پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام عرض كرد : يا رسول اللّه ! با ايشان مقاتله كنيم تا مثل ما شوند ومسلمان شوند ؟ حضرت فرمود : يا علي ! به تأنّى برو تا به عرصهء ايشان درآئى پس دعوت كن ايشان را