شيخ مفيد وشيخ طبرسى وقطب راوندى وابن شهرآشوب وساير رواة ومحدثان خاصه وعامه به أسانيد مختلفه روايت كردهاند كه : چون پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از غزوهء حديبيه مراجعت نمود بيست روز در مدينه ماند وبعد از آن متوجه فتح قلاع خيبر شد ، وچون به نزديك خيبر رسيد فرمود : بايستيد ، چون ايستادند اين دعا خواند « اللّهم ربّ السّماوات السّبع وما اظللن وربّ الأرضين السّبع وما اقللن وربّ الشّياطين وما أضللن انّا نسألك خير هذه القرية وخير أهلها وخير ما فيها ونعوذ بك من شرّ هذه القرية وشرّ أهلها وشرّ ما فيها » پس فرمود : پيش رويد به نام خداوند رحمان رحيم ، پس حضرت آنها را محاصره نمود وخود در زير درختى فرود آمد ودر بقيهء آن روز ماندند وروز ديگر تا ظهر ، پس منادى حضرت ندا كرد وچون مردم جمع شدند ديدند كه مردى نزد آن حضرت نشسته است پس فرمود : من در خواب بودم اين مرد آمده بود وشمشير مرا از غلاف كشيده بود وچون بيدار شدم بر سرم ايستاده بود ومىگفت : كي مرا از تو بازمىدارد امروز ؟ گفتم :
خدا ، پس شمشير را از دست انداخت وچنين نشسته است وحركت نمىتواند كرد به قدرت خدا ؛ پس حضرت أو را بخشيد ورها كرد .
وزيادة از بيست روز ايشان را محاصره نمود وعلم در دست أمير المؤمنين عليه السّلام بود ، پس آن حضرت را درد چشم عظيمى عارض شد .
ومسلمانان از بيرون قلعه با يهود محاربه مىكردند ويهود خندقى بر دور قلعهء خود كنده بودند ، تا آنكه يك روزى در قلعه را گشودند ومرحب يهودي كه به شجاعت مشهور بود با لشكر گران بيرون آمد ومتعرض جنگ شد ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم علم را به دست أبو بكر داد وبا گروه مهاجران وأنصار أو را فرستاد ، پس أو رفت وشكست خورد وبرگشت
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1117
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١١١٧