نبودى ؛ پس فرمود : خداوندا ! تو براي أبو جندل به در شدى قرار ده « 1 » .
وشيخ طبرسى از ابن عباس روايت كرده است كه : حضرت با هزار وچهارصد كس متوجه عمره شد « 2 » ، وچون ناقهء حضرت به حديبيه رسيد ايستاد وهر چند زجر كردند آن را پيش نرفت ، حضرت فرمود : خدائى كه فيل را حبس كرد ناقهء مرا هم حبس فرمود تا داخل حرم نشود از روى قهر وجبر ، پس حضرت فرمود : بخدا سوگند كه قريش هر مطلبي از من سؤال كنند كه متضمن تعظيم حرمتهاى خدا باشد البتة أجابت خواهم كرد ايشان را .
پس بر سر چاهى فرود آمدند كه اندك آبى داشت وآبش اندك اندك بيرون مىآمد ، پس صحابه از تشنگى شكايت كردند وحضرت تيرى از تيرهاى خود بيرون آورد وفرمود كه در ته چاه فرو بردند ، وبه اعجاز آن حضرت آب از ته چاه جوشيد آن قدر كه همه سيراب شدند ، پس بديل بن ورقاى خزاعي كه خيرخواهترين أهل مكة بود نسبت به آن حضرت آمد وعرض كرد : كعب بن لوى وعامر بن لوى با صغير وكبير أهل مكة اتفاق كردهاند كه نگذارند تو را داخل مكة شوى .
حضرت فرمود : من به جنگ ايشان نيامدهام وبراي عمره آمدهام واگر مانع من شوند ، تا جان دارم جنگ خواهم كرد .
چون بديل خبر براي قريش برد عروة بن مسعود برخاست وگفت : قبول كنيد آنچه مىگويد ومانع أو مشويد ومن مىروم كه با أو سخن بگويم ؛ چون به خدمت حضرت آمد ديد كه صحابه چگونه أطاعت آن حضرت مىنمايند وچون خدمتي مىفرمايد همه بر يكديگر سبقت مىگيرند ، وچون دست مىشويد يا وضو مىسازد بر سر آن آب كه از دست ودهان مباركش مىريزد مقاتله مىنمايند ، وچون سخن مىگويند صدا بلند نمىكنند واز روى أدب آهسته سخن مىگويند ، وتند بر روى آن حضرت نظر نمىكنند ؛
هامش
( 1 ) . كافى 8 / 325 - 327 .
( 2 ) . مجمع البيان 1 / 284 .