تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1106

مساهمون:

ص١١٠٦
سهيل بن عمرو گفت : من نمىدانم كه رحمن رحيم كيست ، ما رحمان مسيلمة را مىدانيم كه در يمن است وليكن بنويس به نحوى كه ما مىنويسيم « باسمك اللهم » . پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : بنويس اين محاكمه‌اى است كه رسول خدا كرد با سهيل بن عمرو . سهيل گفت : اگر ما مىدانستيم كه تو رسول خدائى با تو جنگ نمىكرديم ! حضرت فرمود : من رسول خدا هستم ومنم محمد بن عبد اللّه . پس مسلمانان گفتند : تويى رسول خدا ، پس حضرت فرمود : بنويس محمد بن عبد اللّه . ودر آن نامه اين را نوشتند كه هر كه از ما بسوى شما بيايد ، بسوى ما پس بفرستيد ، وحضرت أو را اكراه نكند كه از دين برگرداند ، وهر كه از شما بسوى ما بيايد ، ما پس ندهيم به شما . حضرت فرمود : هر كه از من بگريزد وبه شما پناه آورد ، مرا به أو حاجتي نيست ؛ واين شرط را نوشتند كه مردم آشكارا خدا را در مكة عبادت كنند وكسى مزاحمت به ايشان نرساند . پس حضرت فرمود : اين صلح باعث اين شد كه آميزش ميان أهل مكة ومدينه به مرتبه‌اى رسيد كه جامه‌ها يا پرده‌ها از مدينه به مكة به هديه مىفرستادند وهيچ قضيه‌اى بركتش براي مسلمانان زيادة از اين مصالحه نبود ، وچنان شايع شد اسلام در مكة كه نزديك شد اسلام مستولى شود بر مكة كه أكثر مسلمان شوند . پس سهيل بن عمرو دست زد وأبو جندل پسر خود را گرفت وگفت : اين أول كسى است كه صلح خود را در أو جارى مىكنم . حضرت فرمود : چون أو به نزد ما آمد هنوز صلح منعقد نشده بود . سهيل گفت : يا محمد ! تو هرگز غدار ومكار نبودى ؛ وأبو جندل را برد . أبو جندل گفت : يا رسول اللّه ! مرا به دست أو مىدهى ؟ حضرت فرمود : من براي تو تنها اين شرط نگرفته بودم با آنكه تو داخل اين شرط
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1106 | العلامة المجلسي