تو بيرون رويم ؟
حضرت فرمود : اين نمىشود مگر آنكه بر حكم من فرود آئيد كه آنچه خواهم بكنم .
پس برگشت وچند روز ديگر در قلعه ماندند تا زنان وأطفال ايشان به جزع آمدند ومحاصره بر آنها سخت شد وبه حكم حضرت فرود آمدند ؛ وبه روايت شيخ طبرسى :
بيست وپنج روز ايشان را محاصره كردند تا فرود آمدند « 1 » .
پس حضرت فرمود كه مردان ايشان را كه هفتصد نفر بودند دست بستند وزنان را جدا كردند ، پس قبيلهء أوس به خدمت حضرت آمدند وگفتند : يا رسول اللّه ! اينها همسوگندان ودوستان مايند وپيوسته ما را بر قتال خزرج مدد مىكردند در جميع مواطن وتو براي عبد اللّه بن ابىّ هفتصد زرهپوش وسيصد بىزره را بخشيدى در يك روز وما كمتر از ابن ابىّ نيستيم .
چون بسيار سخن گفتند حضرت فرمود : آيا راضى هستيد كه يكى از قبيلهء شما را حكم گردانم وبه حكم أو راضى شويد ؟
گفتند : بلى ، آن مرد كيست ؟
فرمود : سعد بن معاذ .
گفتند : راضى شديم به حكم أو .
پس أو را در محفهاى « 2 » كرده وبرداشتند وآوردند وقبيلهء أوس بر دور محفهء أو جمع شدند ومىگفتند : اى أبو عمرو ! احسان كن دربارهء همسوگندان وياوران ودوستان خود ؛ در بسيار موطني ايشان ما را يارى كردهاند . چون بسيار گفتند آن سعادتمند گفت : وقت آن است كه سعد در راه خدا پروا نكند از ملامت ملامت كنندگان . پس أوس فرياد برآوردند :
وا قوماه ! واللّه كه بنو قريظة رفتند ؛ وزنان وأطفال نزد سعد تضرع وزارى واستغاثه مىكردند ، چون ساكت شدند سعد به ايشان گفت : اى گروه يهود ! آيا به حكم من راضى
هامش
( 1 ) . إعلام الورى 93 .
( 2 ) . محفه : تختى است شبيه به هودج .