متوجه بنى قريظة شد « 1 » .
ودر قرب الإسناد از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه : در روز بنى قريظة حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم أمير المؤمنين عليه السّلام را فرستاد با رايت سياه كه آن را « عقاب » مىگفتند وبا لواى سفيد « 2 » .
وفرات بن إبراهيم روايت كرده است كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از جنگ احزاب مراجعت نمود جبرئيل آمد وگفت : سلاح را مكن كه من با ملائكة تعاقب قريش كرديم تا « حمراء الأسد » واكنون خدا تو را امر كرده است كه به جنگ بنى قريظة بروى ومن با ملائكة مىرويم كه قلعههاى ايشان را با ايشان بلرزانيم تا شما به ما ملحق شويد . پس حضرت علم را به أمير المؤمنين عليه السّلام داد واز پى جبرئيل روانه كرد وخود اندكى توقف فرمود وبه ايشان ملحق شد وحضرت در راه به هر كه مىرسيد مىپرسيد : آن سواره از شما گذشت ؟ مىگفتند : دحيهء كلبى گذشت - زيرا كه جبرئيل در آن روز به صورت دحيه ظاهر شده بود وبر أسب خود قطيفهء ارغوانى انداخته بود - پس چون عساكر منصورهء حضرت به قلعهء بنى قريظة رسيدند منادى ايشان ندا كرد كه : اى أبو لبابة بن عبد المنذر ! تو كجائى ؟
حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم أبو لبابه را گفت : تو را مىطلبند برو وسخن نيك بگو .
چون أبو لبابه نزديك ايشان رفت گريستند وگفتند : ما امروز طاقت اين لشكر نداريم كه از عقب تو مىآيند ( وقصهء أبو لبابه بعد از اين مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى ) « 3 » .
وعلي بن إبراهيم روايت كرده است : بعد از انهزام قريش حىّ بن اخطب داخل قلعهء بنى قريظة شد ، وچون حضرت أمير عليه السّلام علم را به پاى قلعهء ايشان نصب كرد كعب بن أسيد از قلعه مشرف شد ومسلمانان را دشنام مىداد وناسزا به حضرت سيد أنبياء صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مىگفت وحضرت جواب أو نمىگفت - وبه روايت شيخ مفيد : چون حضرت پيدا شد فرياد
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 2 / 189 ؛ إعلام الورى 92 - 93 . ونيز رجوع شود به مناقب ابن شهرآشوب 1 / 251 .
( 2 ) . قرب الإسناد 131 .
( 3 ) . تفسير فرات كوفي 174 - 175 .