تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1063

مساهمون:

ص١٠٦٣
هستيد ؟ گفتند : بلى واللّه راضى هستيم به حكم تو واميد احسان ونيكى وحسن رعايت از تو داريم ! پس بار ديگر گفت : هر حكم بكنم راضى هستيد ؟ گفتند : بلى ! پس از روى نهايت اجلال واكرام متوجه حضرت شد وگفت : چه مىفرمائى پدر ومادرم فداى تو باد ؟ حضرت فرمود : اى سعد ! حكم كن در حق ايشان كه من راضيم به هر حكم كه تو در حق آنها بكنى ، عرض كرد : حكم كردم يا رسول اللّه كه مردان ايشان را بكشى وزنان واطفالشان را أسير كنى وغنائم واموالشان را در ميان مهاجران وأنصار قسمت نمائى ؛ وبه روايت شيخ طبرسى : منازل ومزارع آنها را مخصوص مهاجران گردانى « 1 » . پس حضرت برخاست وفرمود : حكمي كردى كه خدا در بالاى هفت آسمان چنين حكم كرده بود . پس جراحت سعد بن معاذ موافق استدعائى كه خود از جناب أقدس الهى كرده بود منفجر شد وخون آمد تا روح مطهرش به أرواح أنبياء وأوصياء وشهداء ملحق گرديد . پس حضرت فرمود أسيران را بسوى مدينه آوردند ومحبوس كردند وفرمود كه نقبها در بقيع كندند ويك يك را بيرون مىآوردند وگردن مىزدند ودر آن نقبها مىافكندند ؛ پس حي بن اخطب به كعب بن أسيد « 2 » گفت : به گمان تو چه مىكنند با اينها كه بيرون مىبرند ؟ كعب گفت : چه مىشود تو را ؟ نمىدانى كه اينها را مىكشند ؟ ! ومگر نمىدانى كه پياپى بيرون مىبرند وهر كه بيرون مىرود برنمىگردد ؟ ! بر شما باد به صبر وثبات بر دين خود . پس كعب بن أسيد را بيرون بردند دستها را به گردن بسته وأو مرد نمايان خوش‌روئى بود ، وچون حضرت بر أو نظر كرد فرمود : آيا تو را نفع نبخشيد وصيت ابن حواس آن عالم زيركى كه از شام آمده بود وگفت : ترك كردم شراب ولذتها را وآمدم بسوى تنگدستى وخرما خوردن از براي پيغمبرى كه مبعوث مىگردد ومحل خروجش مكة ومحل هجرتش مدينه است واكتفا مىكند به نان خشك وچند دانهء خرما وبر درازگوش برهنه سوار
هامش
( 1 ) . إعلام الورى 93 . ( 2 ) . چنين است در مصدر ولى در كتب تاريخ أو را « كعب بن أسد » ذكر كرده‌اند .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1063 | العلامة المجلسي