كردند ايشان كه كشندهء عمرو آمد ورعب عظيم در دل ايشان پيدا شد « 1 » - تا آنكه حضرت نزديك شد وبر درازگوشى سوار شده بود ، پس أمير المؤمنين عليه السّلام به استقبال آن حضرت شتافت وگفت : پدر ومادرم فداى تو باد يا رسول اللّه نزديك قلعه ميا ؛ حضرت دانست كه براي اين مىگويد كه مبادا حرف سخيفى از ايشان به سمع شريف آن حضرت برسد ؛ پس حضرت فرمود : يا علي ! چون مرا ببينند خدا ايشان را ذليل مىگرداند وآنچه مىگويند نخواهند گفت ، وچنانكه حق تعالى تو را بر كشتن عمرو متمكن ساخت ، بر كشتن ايشان نيز متمكن خواهد ساخت وبشارت باد تو را به يارى خدا ، وحق تعالى مرا به رعب نصرت داده است كه ترس من يك ماه راه در دل دشمن اثر مىكند .
وچون حضرت به نزديك قلعهء ايشان رسيد فرمود : اى برادران ميمون وخوك ! واى عبادت كنندگان طاغوت ! آيا مرا دشنام مىدهيد ؟ ما به ساحت هر گروهى كه نازل شويم براي انتقام بد روزى است روز ايشان .
پس كعب از قلعه مشرف شد وگفت : واللّه اى أبو القاسم تو هرگز جهول ودشنام دهنده نبودى .
حضرت صادق عليه السّلام گفت : چون حضرت اين سخن را شنيد از غايت حيا عصا از دستش وردا از دوشش افتاد وچند قدم به عقب برگشت « 2 » .
ودر دور قلعه درخت خرماى بسيار بود كه جاى فرود آمدن لشكر نصرت اثر نبود ، پس به دست مبارك خود بسوى درختان اشاره كرد تا به اعجاز حضرت در بيابان پراكنده شدند وپاى قلعه گشوده شد ولشكر حضرت فرود آمدند وسه روز ايشان را محاصره كردند ، ودر آن سه روز سرى از ايشان بيرون نيامد واثرى از ايشان ظاهر نشد ، بعد از سه روز غزال بن شمول بيرون آمد وعرض كرد : يا محمد ! به ما مىدهى آنچه به برادران ما بنو نظير دادى كه ما را أمان بدهى كه خون ما محفوظ باشد ومال ما از تو باشد وما از ديار
هامش
( 1 ) . ارشاد شيخ مفيد 1 / 109 .
( 2 ) . اين پاراگراف از إعلام الورى 93 نقل شده است .