تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1049

مساهمون:

ص١٠٤٩
ظفر نيابند من با تو به قلعه برگردم كه آنچه بر سر تو مىآيد بر سر من نيز بيايد . كعب گفت : سخن همان است كه گفتم ، اگر قريش به ما گرو مىدهند بيرون مىآئيم والّا بيرون نمىآئيم . پس ابن اخطب برگشت وپيام ايشان را به قريش رسانيد ، چون أبو سفيان حرف گرو را شنيد گفت : واللّه كه اين أول مكر است ، نعيم بن مسعود راست مىگفت ، ما را احتياجى نيست به اين برادران ميمون وخوك . پس چون محاصره بر مسلمانان شديد شد ، از شدت سرما وگرسنگى واز يهودان بسيار خائف وهراسان شدند ومنافقان زبان به طعن وناسزا گشودند ومسلمانان را تخويفها مىنمودند چنانكه حق تعالى فرموده است وكسى از أصحاب حضرت نماند كه منافق نشد مكر اندكى از ايشان ، وحضرت پيشتر خبر داده بود أصحاب خود را كه : احزاب عرب اتفاق خواهند كرد وبر سر ما خواهند آمد از جانب بالا ويهود با ما مكر خواهند كرد از جانب پائين ومشقت عظيم ما را رو خواهد داد ودر عاقبت ما بر ايشان غالب خواهيم شد . چون قريش آمدند ويهودان پيمان را شكستند منافقان گفتند : خدا ورسول أو ما را وعده ندادند مگر فريب ؛ وگروهى از ايشان خانه‌ها در أطراف مدينه داشتند پس گفتند : يا رسول اللّه ! ما را رخصت ده كه به خانه‌هاى خود برويم زيرا كه خانه‌هاى ما در أطراف مدينه است ومىترسيم كه يهود بر ما غارت بياورند ! وگروهى از ايشان گفتند : بيائيد بگريزيم وبرويم بسوى باديه وبه اعراب باديه پناه ببريم زيرا كه وعده‌هاى محمد همه باطل شده . وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم جمعى از صحابه را مقرر فرمود كه شبها مدينه را پاسبانى كنند وحضرت أمير المؤمنين عليه السّلام در تمام شب بر دور لشكر مىگرديد وحراست ايشان مىنمود ، واگر احدى از قريش حركت مىكرد با أو مقاتله مىنمود واز خندق عبور مىفرمود وبه نزديك قريش مىرفت كه ايشان أو را مىديدند وپروا نمىكرد ، ودر تمام شب تنها ايستاده بود ومشغول نماز بود وچون صبح مىشد به جاى خود برمىگشت ؛
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1049 | العلامة المجلسي