مادر خود بده كه بشويد ، چون برگردانيد شمشير را در ميانش نقطهاى از خون مانده بود كه پاك نشده بود ، حضرت أمير عليه السّلام فرمود : مگر فاطمهء زهرا نشسته است اين شمشير را ؟
عرض كرد : بلى أو شسته است ! فرمود : پس اين نقطهء خون چيست ؟ حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : از ذو الفقار بپرس تا جواب تو بگويد ! حضرت أمير عليه السّلام ذو الفقار را حركت داد وفرمود : مگر فاطمهء طاهره تو را از خون اين رجس نجس نشسته است ؟
ذو الفقار به قدرت خداوند جبار به سخن آمد وگفت : بلى أو مرا شسته است وليكن چون تو نكشتهاى به من كسى را كه ملائكة أو را بيشتر از عمرو دشمن دارند پس پروردگار من مرا امر كرد كه اين نقطه را از خون أو بياشامم وبهرهء من از خون أو اين است پس هرگاه كه مرا از نيام مىكشى ونظر ملائكة بر اين نقطه مىافتد بر تو صلوات مىفرستند « 1 » .
مؤلف گويد : بعيد نيست كه حضرت امام حسن عليه السّلام به اعتبار رتبهء امامت در سن دو سالگى يا سه سالگى شمشير را ببرد وبياورد وپيام برساند .
وبدان كه جمعى از مورخان عامه نقل كردهاند كه : چون عمرو كشته شد وخبر قتل أو به أبو سفيان رسيد بىتأمل كوچ كرد ومتوجه مكة شد .
علي بن إبراهيم وشيخ طبرسى وقطب راوندى روايت كردهاند : پانزده روز يا زيادة بعد از آن مشركان ماندند ومسلمانان را محاصره كرده بودند وكار بر مسلمانان بسيار تنگ شد از سرما وكمي آذوقه ، ودر آن أيام از حضرت معجزات به ظهور آمد از بركت در طعام وغير آن « 2 » چنانكه در أبواب معجزات گذشت .
ابن بابويه به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السّلام روايت كرده است كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : با حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بوديم در حفر خندق ناگاه حضرت فاطمه عليها السّلام پارهء نانى براي حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آورد ، حضرت فرمود : اى فاطمه ! اين نان از كجاست ؟ فاطمه عرض كرد : من قرص نانى براي حسنين پخته بودم بعضي از آن را
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 215 .
( 2 ) . رجوع شود به تفسير قمى 2 / 185 - 186 ومجمع البيان 4 / 344 وخرايج 1 / 156 .