تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1048

مساهمون:

ص١٠٤٨
براي تو آوردم ؛ حضرت فرمود : اين أول طعامي است كه بعد از سه روز پدر تو مىخورد « 1 » . وسه روز بود حضرت چيزى نخورده بود . قطب راوندى روايت كرده است كه : چون در خندق گرسنگى بر مسلمانان غالب شد حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كفى از خرما طلبيد وفرمود جامه را پهن كردند وخرما را بر روى آن جامه ريختند ومنادى را فرمود كه در ميان مردم ندا كرد كه : بيائيد وچاشت بخوريد ؛ پس أهل مدينه همه جمع شدند واز آن خرما خوردند وسير شدند وباز خرما از أطراف جامه مىريخت « 2 » . پس علي بن إبراهيم وديگران روايت كرده‌اند كه : چون مدت مكث قريش بسيار شد أبو سفيان به حي بن اخطب گفت : اى يهودي ! قوم تو كجايند ؟ ابن اخطب به نزد بنى قريظة آمد وگفت : واي بر شما ! بيرون آئيد اكنون كه عهد محمد را بر هم زديد در قلعه نشسته‌ايد ؛ نه با محمديد ونه با قريش ؟ ! كعب گفت : ما بيرون نمىآئيم تا قريش ده نفر از اشراف خود گرو به ما بدهند كه ما در قلعهء خود نگاه داريم كه اگر ظفر نيابند بر محمد حركت نكنند از جاى خود تا پيمان گسستهء ما را با محمد محكم گردانند زيرا كه ما أيمن نيستيم كه قريش بروند وما در خانه‌هاى خود بمانيم ومحمد با ما قتال كند ومردان ما را بكشد وزنان وأطفال ما را أسير كند ، واگر بيرون نيائيم شايد محمد بر ما رحم كند وپيمان ما را برگرداند . ابن اخطب گفت : طمع باطلى كرده‌اى وهرگز قريش اين كار را نمىكنند ومحمد نيز عهد شما را برنمىگرداند ، اكنون نه با محمد هستيد ونه با قريش . كعب گفت : اين از شومى تدبير توست ، تو با قريش پرواز مىكنى ومىروى وما را در ميان ديار خود مىگذارى كه محمد هرچه خواهد با ما بكند ؟ ! ابن اخطب گفت : عهد خدا وموسى را بر خود لازم مىگردانم كه اگر قريش بر محمد
هامش
( 1 ) . عيون أخبار الرضا 2 / 40 ؛ صحيفة الإمام الرضا 237 . ونيز رجوع شود به ذخائر العقبى 47 . ( 2 ) . خرايج 1 / 123 . ونيز رجوع شود به سيرهء ابن هشام 3 / 218 وتاريخ أبى الفداء 1 / 195 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1048 | العلامة المجلسي