كشيد وضربت آن ملعون سپر را به دونيم كرد وبر سر آن حضرت نشست ، وچون خدعه در جنگ رواست حضرت فرمود كه : تو خود را فارس عرب مىدانى واين تو را بس نيست كه من در اين سن با تو مبارزه مىكنم كه ياورى با خود آوردهاى ؟ چون أو به عقب نظر كرد حضرت ضربتي بر پاهاى أو زد كه هر دو پاى أو را قطع كرد وأو بر زمين افتاد وگردى برخاست كه مردم ندانستند كه كداميك ديگرى را كشته است ، پس منافقان گفتند :
على كشته شد ؛ چون گرد برطرف شد ديدند كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام بر سينهء أو نشسته وريشش را به دست گرفته سرش را جدا مىكند .
پس حضرت سر أو را به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آورد در حالي كه خون از سر مبارك آن حضرت جارى بود از ضربت آن ملعون واز شمشيرش خون مىريخت ومىفرمود :
منم فرزند عبد المطلّب ، مرگ از براي جوان بهتر است از گريختن .
پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : يا علي ! با أو مكر كردى ؟
عرض كرد : بلى يا رسول اللّه ، مدار جنگ بر خديعه ومكر است .
پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم زبير را فرستاد بسوى هبيره وضربتي بر سرش زد وأو را هلاك كرد ، وعمر را فرمود كه برود وبا ضرار مبارزه كند ، چون ضرار در برابر عمر پيدا شد عمر تيرى بيرون آورد كه بسوى أو بيندازد ، ضرار گفت : اى فرزند صهاك ! قاعدهء كجاست كه در مبارزه تير بيندازى ؟ اگر مردى با شمشير بيا جنگ كنيم وبخدا سوگند كه اگر تير مىاندازى من يك عدوىاى را در مكة نمىگذارم كه نكشم ! پس عمر پشت گردانيد وگريخت وضرار نيزهاى استوار كرده از عقبش تاخت ، وچون به أو رسيد سر نيزه را اندكى در پشت سرش فرو برد وگفت : اين را از من نگاهدار كه به تو رسيدم وتو را نكشتم ومن سوگند ياد كردهام كه تا توانم قريش را نكشم .
پس عمر هميشه حق نعمت أو را رعايت مىكرد وچون خليفه شد أو را ولايت وحكومت داد « 1 » .
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 2 / 182 - 185 .