خندق يافتند واسبان خود را از خندق جهاندند وعمرو بن عبد ود كه به شجاعت ميان عرب مشهور بود وأو را با هزار سوار برابر مىدانستند وأو را « فارس يليل » مىگفتند - زيرا كه در موضعي كه آن را « يليل » مىگويند در راه شام قافلهاى از تجار مىرفتند كه عمرو در ميان ايشان بود چون به آن موضع رسيدند ودر آن موضع قريب به هزار نفر از دزدان سر راه بر قافله گرفتند أهل قافله همگى گريختند بغير عمرو كه شمشير كشيد وشتر بچهاى را ربود وبه عوض سپر بر سر دست گرفت ورو به ايشان آورد وهمه را گريزاند وقافله را به سلامت گذرانيد ، وبه اين سبب أو را « فارس يليل » مىگفتند - پس أو در ميدان حرب جولان كرد ورجز مىخواند ومبارز مىطلبيد « 1 » .
چون لشكر اسلام أو را ديدند همه در پشت سر حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گريختند وحضرت را پيش داشتند ، پس عمر به عبد الرحمن بن عوف گفت : اين شيطان را مىبينى ( يعنى عمرو ) ؟ هيچكس از دست أو جان بدر نمىبرد ، بيائيد محمد را به أو دهيم تا بكشد وما به قوم خود ملحق شويم ، پس حق تعالى اين آيات را فرستاد
قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَالْقائِلِينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا وَلا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا . أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَكانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً
« 2 » يعنى : « بدرستى كه خدا مىداند بازدارندگان را از يارى رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از گروه شما وگويندگان مر برادران خود را كه : بيائيد بسوى ما وجنگ مكنيد ونمىآيند به كارزار مگر اندكى كه به كار نيايند در حالتي كه بخيلانند بر شما ونمىخواهند كه شما ظفر يابيد ، مال در راه خدا صرف نمىكنند ، پس چون بيايد ترس دشمن مىبينى ايشان را كه نظر مىكنند بسوى تو مىگردد چشمهاى ايشان مانند كسى كه غش بر أو طارئ شود از سكرات مرگ ، پس چون برود ترس برنجانند شما را به زبانهاى تيز در حالتي كه بخيلند بر
هامش
( 1 ) . ارشاد شيخ مفيد 1 / 96 - 98 ؛ مجمع البيان 4 / 342 با اختصار .
( 2 ) . سورهء احزاب : 18 و 19 .