مؤلف گويد : قصهء مكر حضرت أمير عليه السّلام وفريب دادن أو عمرو را در روايات ديگر نيست ، وأكثر مورخان عامه نيز نقل نكردهاند ، وچون علي بن إبراهيم ذكر كرده بود ايراد نموديم ؛ وأكثر گفتهاند كه : هبيره را نيز حضرت أمير به قتل رسانيد ؛ وبعضي گفتهاند كه حضرت بعد از قتل عمرو بر هبيره وضرار حمله كرد وهر دو گريختند . وچون روايات كشتن عمرو في الجملة اختلافى دارد ، اگر بعض از روايات ديگر مذكور شود مناسب است :
ابن بابويه در خصال به سند معتبر از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده است كه حضرت در بيان ابتلاهاى خود فرمود كه : قريش با قبائل عرب جمع شدند وعهد وپيمان محكمى با يكديگر بستند كه تا حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را با ساير فرزندان عبد المطّلب نكشند برنگردند ، پس آمدند با حدت وشدت تمام واسلحه ودواب بسيار تا فرود آمدند بر دور مدينه با نهايت وثوق واعتماد بر كثرت وشوكت خود ؛ پس جبرئيل نازل شد وپيش از آمدن ايشان خبر آورد وحضرت بر دور خود ومهاجران وأنصار خندقى كند ، پس قريش آمدند وخندق را فرو گرفتند وما را محصور ساختند وخود را در نهايت قوت وما را در نهايت ضعف مىيافتند ومسلمانان را تهديد ووعيد مىكردند وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ايشان را بسوى خدا دعوت مىفرمود وايشان را سوگند به قرابت ورحم مىداد ؛ واينها باعث مزيد طغيان ايشان مىشد وقبول اسلام وبرگشتن نمىنمودند ، ودر آن وقت فارس ايشان وشجاع عرب عمرو بن عبد ود بود فرياد مىكرد مثل شتر مست ومردم را به مبارزه مىطلبيد ورجزها مىخواند ، وگاهى نيزه را جولان مىداد وگاهى شمشير را وهيچكس جرأت اقدام بر مبارزه أو نمىنمود وهيچيك را طمع جنگ با أو در خاطر نمىگذشت ونه احدى از صحابه را حميّتى به حركت مىآورد ونه بصيرت در دين داعى مىشود ايشان را به مبارزهء آن لعين ، پس حضرت مرا به جنگ أو فرستاد وعمامه به دست خود بر سر من بست واين شمشير را به دست من داد ( واشاره به ذو الفقار فرمود ) ، چون داخل ميدان شدم از زنان مدينه شيون برخاست زيرا از عمرو بن عبد ود بر من مىترسيدند ، پس خدا أو را به دست من كشت ، وعرب فارسي كه با أو مقاومت كند بغير أو
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1042
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٠٤٢