نيزهء خود وبدارم در ميان آسمان وزمين كه نه زنده باشى ونه مرده .
حضرت أمير عليه السّلام فرمود : پسر عمم مرا خبر داده است كه اگر تو مرا بكشى من داخل بهشت مىشوم وتو در جهنم خواهى بود ، واگر من تو را بكشم در بهشت خواهم بود وتو داخل جهنم خواهى شد .
عمرو از روى استهزاء گفت : هر دو از براي تو خواهد بود ، اين بد قسمتى است كه كردهاى .
حضرت فرمود كه : اين را بگذار اى عمرو ، من از تو شنيدم در وقتي كه به پردهء كعبه دست زده بودى ، مىگفتى كه هر كه در جنگ سه خصلت را بر من عرض كند البتة يكى را قبول مىكنم ، ومن اكنون سه خصلت بر تو عرض مىكنم يكى را قبول كن .
گفت : بگو يا علي .
فرمود : أول آنكه گواهى دهى به وحدانيت خدا وپيغمبرى رسول خدا ومسلمان شوى .
گفت : اين را از من دور گردان كه نمىشود .
فرمود : دوم آنكه برگردى واين لشكر را از رسول خدا برگردانى ، اگر راست گويد وامرش ثابت شود موجب شرف شماست وشما بهتر مىشناسيد أو را ، واگر دروغ گويد وپيغمبر نباشد گرگان ودزدان عرب كفايت شر أو از شما خواهند كرد .
آن بىسعادت گفت : اين هم نمىشود زيرا كه زنان قريش در خانهها خواهند گفت ومردم در اشعار خود خواهند بست كه من از جنگ ترسيدم وبرگشتم ويارى نكردم گروهى را كه مرا رئيس خود كردهاند .
حضرت فرمود : سوم آن است كه من پيادهام وتو سواره ، تو از أسب فرود آي كه من وتو پياده جنگ كنيم .
چون اين را شنيد از أسب خود بر زمين جست وأسب را پى كرد وگفت : اين خصلتى است كه گمان نداشتم احدى از عرب جرأت كند واين را از من بطلبد .
پس آن ملعون مبادرت كرد وضربتي بر سر حضرت حواله كرد وحضرت سپر را بر سر
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1040
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٠٤٠