تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1039

مساهمون:

ص١٠٣٩
غنيمت ، اين گروه ايمان نياورده‌اند پس باطل گردانيده است خدا عملهاى ايشان را وبر خدا آسان است حبط عملهاى ايشان يا آنكه خدا را از نفاق ايشان پروائى نيست » . پس عمرو بن عبد ود نيزهء خود را بر زمين نصب كرد وجولانى كرد ورجزى خواند كه مضمونش اين بود : صدايم گرفته شد از بس ندا كردم در مجمع شما كه كي با من مبارزه مىكند ، وايستادم در هنگامى كه شجاع مىترسد در مقام قرني كه نگريزد ، ومن پيوسته چنين مسارعت‌كننده بودم در جنگهاى عظيم ، بدرستى كه شجاعت وبخشش در جوان از بهترين خصلتها است . پس حضرت فرمود : كي مىرود كه اين سگ را دفع كند ؟ چون هيچ‌كس جواب نگفت ، حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام برجست وگفت : من مىروم أو را دفع كنم . حضرت فرمود : يا علي ! اين عمرو بن عبد ود است . حضرت أمير عليه السّلام عرض كرد كه : من علي بن أبي طالبم . پس حضرت فرمود : نزديك من بيا ؛ وبه دست مبارك خود عمامه بر سر أو بست وذو الفقار را به دستش داد وفرمود : برو وبه اين شمشير قتال كن . پس دعا كرد كه : خداوندا ! حفظ كن أو را از پيش رو واز پشت سر واز جانب راست واز جانب چپ واز بالاى سر واز زير پا . پس حضرت أسد اللّه الغالب مانند شير ژيان بسرعت متوجه ميدان گرديد ورجزى خواند كه مضمونش اين است : تعجيل مكن كه آمد بسوى تو أجابت كنندهء آواز تو كه عاجز نيست از مقاومت تو ، وصاحب نيّت درست وبيناست در راه حق وراستگوئى نجات دهندهء هر رستگار است ، وبدرستى كه اميدوارم بزودى براي تو برپا كنم نوحه را كه بر جنازه‌ها مىكنند ، از ضربت شكافنده كه آوازه‌اش بماند بعد از جنگها . عمرو گفت : تو كيستى كه جرأت كردى در اين معركه بر قتال من ؟ حضرت أمير عليه السّلام فرمود كه : منم علي بن أبي طالب پسر عمّ رسول خدا وداماد أو . گفت : واللّه كه پدرت با من يار بود ونديم ديرينهء من بود ونمىخواهم كه تو را بربايم به