تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1033

مساهمون:

ص١٠٣٣
چون در را گشودند داخل شد ونشست گفت : واي بر تو اى كعب بشكن عهد خود را با محمد ورأى مرا رد مكن كه محمد هرگز از اين گروه رها نخواهد شد ، واگر اين فرصت را از دست بدهى ديگر چنين فرصتى به دست تو نخواهد آمد . پس هر كه در قلعه بود از رؤساى يهود مانند غزال بن شمول وياسر بن قيس ورفاعة بن زيد وزهير بن ناطا « 1 » جمع شدند وكعب به ايشان گفت : شما چه مىگوئيد ؟ همه گفتند : تو بزرگ مائي ومطاعى در ميان ما وعهد وپيمان را تو بسته‌اى ، اگر عهد را مىشكنى ما نيز مىشكنيم ، واگر در قلعه مىمانى ما نيز مىمانيم ، واگر بيرون مىروى ما نيز بيرون مىرويم . زهير بن ناطا كه مرد پير صاحب تجربه‌اى بود گفت : من خواندم در توراتى كه خدا فرستاده است بر ما كه حق تعالى پيغمبرى خواهد فرستاد در آخر الزمان كه از مكة خروج خواهد كرد ومحل هجرت أو اين بحيره خواهد بود - يعنى مدينه - وبر درازگوش برهنه سوار خواهد شد وجامه‌هاى كهنه خواهد پوشيد وبه نان خشك وخرما قناعت خواهد كرد واوست خندان وبسيار كشندهء مردمان ودر هر دو چشمش سرخى هست ودر ميان دو كتفش خاتم نبوت هست ، شمشير خود را بر دوش خواهد گذاشت وپروا نخواهد كرد از هر كه در برابر أو آيد وپادشاهى أو به منتهاى زمين خواهد رسيد ؛ اگر اين آن پيغمبر است ، از بسيارى اين گروه پروا نمىكند ، واگر كوهها با أو سركشى ومعارضه كنند بر آنها غالب مىآيد . ابن اخطب لعين گفت : اين آن پيغمبر نيست ، آن پيغمبر از بني إسرائيل است واين از فرزندان إسماعيل است ، وهرگز بني إسرائيل تابع فرزندان إسماعيل نمىشوند زيرا كه خدا ايشان را بر جميع مردم زيادتى داده است وپيغمبرى وپادشاهى را در ميان ايشان گذاشته است وموسى با ما عهد كرده است كه ايمان نياوريم به رسولي تا قرباني بياورد كه آتش آن را بخورد وبا محمد آيتي نيست ، اين گروه را برگرد خود جمع كرده است وبه جادو ايشان
هامش
( 1 ) . در مصدر « زبير بن ياطا » است .