وابن شهرآشوب روايت كرده است كه : لشكر مشركان هيجده هزار نفر بودند « 1 » ، وأكثر مجموع لشكر را ده هزار كس گفتهاند ، پس چون قريش به وادى عقيق رسيدند در ميان شب حي بن اخطب بسوى بنى قريظة آمد وايشان در قلعهء خود متحصن بودند وبه عهدي كه با حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كرده بودند در أمان بودند ، چون دروازهء قلعه را كوبيد وصدا به گوش كعب بن أسيد « 2 » رسيد به أهل خود گفت : اين برادر توست وأهل وقبيلهء خود را به بلا انداخت واكنون آمده است كه ما را به بلا افكند وعهد ما را با محمد بشكند ومحمد با ما نيكى كرده ودر أمان خود استوار بوده وحق همسايگان ما را پيوسته رعايت مىكند وسزاوار نيست كه با أو خيانت كنيم پس از غرفه به زير آمد وگفت : تو كيستى ؟
گفت : منم حي بن اخطب آوردهام براي تو عزت روزگار را .
كعب گفت : بلكه آمدهاى با مذلت وخوارى ابدى از براي ما .
ابن اخطب گفت : اى كعب ! اينك قريش آمدهاند با پيشوايان وبزرگواران خود وهم سوگندان خود از قبيلهء كنانه ودر « عقيق » فرود آمدهاند ، واينك قبيلهء فزاره آمدهاند با سركردهها وبزرگان خود ودر « غابه » « 3 » فرود آمدهاند ، واينك قبيلهء سليم وديگران آمدهاند ودر قلعهء بنى ذبيان فرود آمدند وهرگز محمد واصحابش از جنگ اين گروه انبوه رها نخواهند شد ، پس در بگشا وعهد را ميان خود ومحمد بشكن .
كعب گفت : هرگز براي تو در نگشايم ، از راهى كه آمدهاى برگرد .
ابن اخطب گفت : هيچ چيز تو را مانع نيست از در گشودن مگر آهو بچهاى كه در تنور گذاشتهاى ومىترسى كه من با تو در خوردن آن شريك شوم ، در را بگشا ومترس كه من شريك تو نخواهم شد .
كعب گفت : خدا تو را لعنت كند كه از راهى درآمدى كه من جواب نتوانم گفت ؛ پس گفت : در را براي أو بگشائيد .
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 249 .
( 2 ) . در مصدر « كعب بن أسد » ذكر شده است .
( 3 ) . در مصدر « رغابه » است .