وآوردم وايشان خوردند ، پس به حضرت عرض كردم : گوسفند چند ذراع دارد ؟ فرمود :
دو ذراع ؛ عرض كردم : من سه ذراع تا حال آوردم بحقّ خداوندى كه تو را به حق فرستاده است ، حضرت فرمود : اگر سخن نمىگفتى هرآينه همهء مردم از ذراع مىخوردند .
جابر گفت : همچنين ده نفر ده نفر آوردم تا همه خوردند وسير شدند وآن قدر طعام براي ما ماند كه تا چند روز ديگر خورديم « 1 » .
وباز علي بن إبراهيم روايت كرده است كه : در حفر خندق عثمان گذشت بر عمار بن ياسر وأو مشغول كندن خندق بود وغبار بلند شده بود ، عثمان آستين خود را بر بيني نحسش گرفت وگذشت ، چون عمار كراهت وكنارهگيرى أو را مشاهده كرد رجزى خواند كه مضمونش اين است : مساوى نيست كسى كه بنا كند مساجد را ودر آنها بسر آورد راكع وساجد ، وكسى كه گذرد بر غبار واز آن بسوى ديگر ميل كند از روى معانده وانكار ؛ پس عثمان برگشت وعمار را دشنام داد كه : اى فرزند زن سياه ! مرا مىگوئى ؟ وبه نزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رفت وگفت : ما داخل اسلام نشدهايم كه از مردم دشنام بشنويم ، حضرت فرمود : اگر اسلام را نمىخواهى من از كافر شدن تو پروا ندارم به هر جا كه خواهى برو .
پس حق تعالى فرستاد
يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ . إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ
« 2 » يعنى : « منّت مىگذارند بر تو براي اينكه مسلمان شدهاند ، بگو - يا محمد - منّت مگذاريد بر من اسلام خود را بلكه خدا منّت مىگذارد بر شما كه هدايت كرده است شما را بسوى ايمان اگر هستيد راستگويان كه ايمان آوردهايد ، بدرستى كه خدا مىداند پنهان آسمانها وزمين را وخدا بينا ودانا است به آنچه شما مىكنيد » « 3 » ، از سياق اين آيات چنانكه علي بن إبراهيم روايت كرده است در تفسير آية ظاهر است كه مراد الهى آن است كه دروغ مىگوئيد وايمان نياوردهايد .
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 2 / 178 .
( 2 ) . سورهء حجرات : 17 و 18 .
( 3 ) . تفسير قمى 2 / 322 .