تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1005

مساهمون:

ص١٠٠٥
وبه روايت ديگر : نزد حي بن اخطب وجمعى از اشراف بنى نضير رفت واز ايشان قرض طلبيد ، ايشان به ظاهر قبول كردند وآن جناب را در زير ديوارى نشانيدند وبيرون آمدند ، حي بن اخطب گفت : بايد يكى برود وسنگى از بأم خانه بر سر أو بيندازد وأو را هلاك كند ، پس عمرو بن جحاش گفت : من اين كار مىكنم ؛ سلام بن مشكم گفت : مكنيد اين كار را كه خدا أو را مطلع مىگرداند بر عزم شما . پس در اينجا جبرئيل نازل شد وپيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را بر عزم ايشان مطلع ساخت ، حضرت برخاست وبيرون آمد ومتوجه مدينه شد « 1 » . پس عبد اللّه بن صوريا به ايشان گفت : البتة حق تعالى أو را بر مكر شما مطلع ساخته است وأول كسى كه از رسول خدا بسوى شما خواهد آمد حكم اخراج شما را از اين ديار خواهد آورد پس أطاعت نمائيد مرا در يكى از دو خصلت : أول آنكه مسلمان شويد وأيمن گرديد بر خانه‌ها ومالهاى خود ، يا وقتي كه حكم كند كه بيرون رويد بىتأمل بيرون رويد ؛ وأول بهتر است براي شما . گفتند : هرگز ما أول را اختيار نكنيم « 2 » . پس پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم محمد بن مسلمه را فرستاد كه : برو به نزد بنى نظير وايشان را بگو كه خدا مرا خبر داد كه شما در باب من چه قصد كرديد پس يا از شهر ما بيرون رويد يا مهياى جنگ باشيد ، وسه روز شما را مهلت دادم . ايشان در أول گفتند : ما بيرون مىرويم ، پس عبد اللّه بن ابىّ فرستاد بسوى ايشان كه : بيرون مرويد وبايستيد وبا محمد جنگ كنيد ومن با قوم خود وحلفاى خود شما را يارى مىكنيم ، وبنو قريظة وحلفاى ايشان از غطفان شما را يارى مىكنند ، واگر بيرون مىرويد با شما بيرون مىرويم واگر قتال مىكنيد با شما قتال مىكنيم . پس عزم كردند بر ماندن وقلعه‌هاى خود را تعمير كردند ومهياى جنگ شدند وبه خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرستادند كه : ما بيرون نمىرويم هر چه خواهى بكن ، پس حضرت
هامش
( 1 ) . مغازى 1 / 364 . ( 2 ) . إعلام الورى 88 - 89 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1005 | العلامة المجلسي