دلهاى ايشان - يعنى عبد اللّه بن ابىّ كه منافق بود - » ،
وَمِنَ الَّذِينَ هادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ
« وبعضي از آنها كه دين يهود دارند شنوندگانند قول تو را براي آنكه دروغ گويند بر تو - يا شنوندگانند دروغ ابن ابىّ را - شنوندگانند براي گروهى كه نيامدهاند به مجلس تو - يعنى آن مردى كه از جانب بنى نضير با ابن ابىّ آمده بود - » ،
يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَإِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا
« 1 » « تغيير مىدهند كلمات را از مواضعى كه خدا در آنها قرار داده است ، مىگويند : اگر دهند شما را آنچه شما مىخواهيد پس قبول كنيد واگر نگويند به شما آنچه مىخواهيد پس حذر كنيد از قبول آن » واين اشاره است به گفتهء ابن ابىّ كه به نضير گفت ، تا آخر آيات كه حق تعالى در اين واقعه فرستاد .
وحضرت حكم نضير را كه بر خلاف تورات بود باطل كرد وبراي قريظة حكم فرمود .
وسبب ديگر براي نقض أمان نضير آن شد كه چون عمرو بن أمية از بئر معونه برگشت در راه به دو كافر رسيد از بنى عامر كه در أمان پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بودند وعمرو بر أمان ايشان مطلع نبود پس صبر كرد تا ايشان به خواب رفتند وهر دو را به قتل رسانيد ، چون به مدينه آمد وخبر كشتن ايشان را به پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم عرض كرد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : بد كارى كردهاى دو كس كه در أمان ما بودند كشتهاى ؛ وحضرت خواست ديهء ايشان را بدهد پس به جانب قلاع بنى قريظة رفت با جمعى از صحابه كه از ايشان قرضى بگيرد براي اداى ديهء آن دو مرد « 2 » .
وبه روايت علي بن إبراهيم وشيخ طبرسى وبعضي از مفسران : به نزد كعب بن الأشرف رفت وهنوز أو كشته نشده بود ، چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را ديد گفت : خوش آمدى ، وتكريم بسيار كرد وبه بهانهء طعام آوردن برخاست ودر خاطرش داشت كه تدبيري در قتل آن جناب بكند « 3 » .
هامش
( 1 ) . سورهء مائده : 41 .
( 2 ) . رجوع شود به مجمع البيان 5 / 257 وتفسير قمى 1 / 168 - 170 ومناقب ابن شهرآشوب 1 / 248 .
( 3 ) . تفسير قمى 2 / 359 ؛ إعلام الورى 88 .