همسوگندان عبد اللّه بن ابىّ بودند . وچون ميان قريظة ونضير كسى كشته مىشد اگر كشته از نضير بود به قريظة مىگفتند : ما راضى نمىشويم كه به عوض يك كس ما يك نفر از شما كشته شود ، ودر اين باب منازعهء بسيار كردند تا بر اين اتفاق كردند ونامهاى نوشتند كه اگر مردى از نضير مردى از قريظة را بكشد ، أو را واژگون بر خر سوار كنند ورويش را سياه كنند ونصف دية بدهد ؛ واگر مردى از قريظة مردى از نضير را بكشد ديهء تمام از أو بگيرند وأو را به عوض بكشند .
وچون حضرت به مدينه هجرت فرمود وأوس وخزرج به اسلام شرف يافتند ، امر يهود ضعيف شد پس مردى از قريظة مردى از نضير را كشت ، نضير فرستادند به نزد قريظة كه ديهء كشتهء ما را با كشندهء أو بفرستيد كه أو را بكشيم ؛ قريظة گفتند : اين موافق حكم تورات نيست وشما به جبر اين را قرار كرديد وما به اين راضى نمىشويم ، يا دية مىدهيم يا قاتل را ، واگر راضى نيستيد محمد را در ميان خود حكم مىكنيم .
پس بنى نضير به نزد عبد اللّه بن ابىّ رفته وگفتند : برو وبا محمد سخن بگو كه عهد ما را بهم نزند .
عبد اللّه گفت : شما كسى بفرستيد كه بشنود سخن من وآن حضرت را ، اگر موافق خواهش شما حكم كند راضى شويد والّا راضى مشويد . پس كسى همراه أو كردند وبه خدمت حضرت فرستادند ، چون عبد اللّه به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد گفت : اين دو گروه قريظة وبنى نضير نامهاى نوشتهاند در ميان خود وعهد محكمى بستهاند واكنون قريظة مىخواهند پيمان را بشكنند وراضى به حكم تو شدهاند ، تو نامه وشرط ايشان را بر هم مزن كه نضير قوت وشوكت وسلاح دارند ومىترسم فتنهاى برپا شود كه چارهاى نتوان كرد .
حضرت از سخن تهديدآميز أو آزرده شد وجواب نگفت تا جبرئيل اين آيات را آورد
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ
« اى رسول بزرگوار ! تو را اندوهناك نگرداند كردار وگفتار آن كساني كه مىشتابند در كفر از آنان كه گفتهاند ايمان آوردهايم به دهانهاى خود وايمان نياورده است