تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1006

مساهمون:

ص١٠٠٦
برخاست و « اللّه أكبر » گفت وأصحاب حضرت « اللّه أكبر » گفتند ، وأمير المؤمنين عليه السّلام را امر فرمود كه علم را بردارد ومتوجه قلاع بنو نضير شود . پس علي عليه السّلام علم را روانهء آن صوب نمود ورسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از عقب رفت تا ايشان را محاصره كردند وعبد اللّه بن ابىّ وبنو قريظة با ايشان موافقت نكردند « 1 » ، وحضرت ايشان را پانزده روز « 2 » يا بيست ويك روز محاصره نمود « 3 » . وشيخ مفيد وابن شهرآشوب روايت كرده‌اند : چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم متوجه بنو نضير شد فرمود كه خيمه‌اش را در اقصاى قبيلهء بنى حطمه زدند ، چون شب شد مردى از بنو نضير تيرى به جانب خيمهء آن حضرت انداخت ، پس حضرت فرمود خيمه را كندند ودر دامن كوه زدند ومهاجران وأنصار دور خيمهء حضرت را فرو گرفتند ، وچون شب تار حيدر كرار ناپيدا شد مردم گفتند : يا رسول اللّه ! ما على را نمىبينيم ! فرمود : مشغول كارى است كه موجب صلاح أمور شماست ؛ بعد از اندك وقت حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام آمد وسر آن يهودي را كه تير به جانب خيمهء حضرت انداخته بود وأو را « عزورا » مىگفتند آورد ونزد رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نهاد ، حضرت پرسيد : چگونه أو را كشتى ؟ گفت : دانستم كه اين ملعون خبيث بسى جرى وشجاع است كه چنين حركتي كرد دانستم كه در شب بيرون خواهد آمد كه مثل آن كارى بكند لهذا رفتم در كمين أو نشستم ، چون شب تار شد ديدم كه از قلعه بيرون آمد با نه نفر وشمشير برهنه در دست داشت پس بر أو حمله آوردم وأو را به قتل رسانيدم ويارانش گريختند وپر دور نشده‌اند اكنون مىروم كه آنها را نيز به قتل رسانم . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ده نفر از صحابه را با أو همراه كرد كه أبو دجانة وسهل بن حنيف از جملهء ايشان بودند وبه آنها رسيدند پيش از آنكه داخل قلعه شوند وهمه را كشته وسرهاى ايشان را به خدمت پيغمبر آوردند وفرمود آن سرها را در بعض چاههاى بنى حطمه انداختند ، واين سبب فتح قلاع بنى نظير شد .
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 2 / 359 . ( 2 ) . تاريخ طبري 2 / 85 ؛ سيرهء ابن كثير 3 / 146 . ( 3 ) . تفسير بغوى 4 / 314 .