مىآمد مىكشت تا آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نظر كرد وضعف عظيم در آن جناب ديد ، پس به آسمان نظر كرد وگفت : خداوندا ! محمد بنده ورسول توست وبراي هر پيغمبرى وزيري از أهل أو قرار دادهاى كه بازوى پيغمبر را به أو محكم گردانى وأو را شريك گردانى در امر آن پيغمبر وبراي من وزيري مقرر ساختى كه آن علي بن أبي طالب است برادر من ، پس أو نيكو برادرى است ونيكو وزيري ، خداوندا ! مرا وعده دادى كه امداد كنى مرا به چهار هزار ملك ، خداوندا ! وعدهء خود را بعمل آور بدرستى كه تو خلف وعده نمىكنى ، ومرا وعده دادهاى كه دين خود را بر همهء دينها غالب گردانى هر چند مشركان نخواهند .
حضرت مشغول دعا وتضرع بود ناگاه صداهاى بسيار در ميان هوا شنيد ، وچون سر بلند كرد جبرئيل را ديد بر كرسي طلا نشسته وچهار هزار ملك با أو همراهند ومىگويند :
« لا فتى الّا على لا سيف الّا ذو الفقار » پس جبرئيل نازل شد وملائكة بر دور حضرت فرود آمدند وبر أو سلام كردند ، پس جبرئيل گفت : يا رسول اللّه ! بحق آن خدائى كه تو را گرامى داشته است به پيغمبرى كه ملائكهء مقربان در تعجباند از جانفشانى على براي تو ؛ پس أمير المؤمنين عليه السّلام با جبرئيل وملائكهء مقربين حمله آوردند بر مشركان وايشان را منهزم ساختند ، وچون به جانب مدينه برگشتند حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام علم را به خون أصحاب جور وستم رنگين كرده ودر پيش روى سيد عرب وعجم مىآمد وأبو دجانة از عقب آن حضرت مىآمد ، چون به مدينهء طيبه رسيدند صداى زنان مدينه را شنيدند كه بر مصيبت آن حضرت مىگريستند ، چون أهل مدينه آن رايت خورشيد علامت را مشاهده كردند رجال ونساء به استقبال سيد أنبياء دويدند وگريختگان ومجرمان زبان به معذرت گشودند وحق تعالى آيات عتابآميز به ملامت ايشان فرستاد چنانكه سابقا مذكور شد ، پس حضرت فرمود : أيها الناس ! شما مرا گذاشتيد وجان خود را نگاه داشتيد وعلى معاونت ومواسات كرد با من پس هر كه أو را أطاعت كند مرا أطاعت كرده است وهر كه نافرمانى أو كند نافرمانى من كرده است واز من در دنيا وآخرت جدائى گزيده است .
پس حذيفة گفت : هيچ عاقل را سزاوار نيست كه شك كند در اينكه كسى كه هرگز به خدا شرك نياورده است بهتر است از كسى كه سألها به خدا شرك آورده است ، وكسى كه
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 979
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٧٩