بىحيائى وحماقت ولجاجت تصور نمىتوان كرد كه دعوى كنند كه در جنگ ثابت ماند ويك كسى را ضربتي نزد ويك جراحت نيافت ! آخر فكر نمىكنند كه در چنين معركهاى كه همه بگريزند وپيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را تنها بگذارند وكسى با أو نماند چون مىشد كه يك جراحت نزد ويكى را آسيبى نرساند ؟ ! واگر از نامردى جنگ نكند وجراحت نرساند چرا يك زخم برندارد ويك كس معترض أو نشود ؟ مگر گويند : كفار مىدانستند كه أو در باطن با ايشان موافق است وبه اين سبب متعرض أو نشدند ! وگرنه چون تواند بود كه أبو دجانهء انصارى ونسيبهء جرّاحه را جراحتها وزخمها برسانند وكسى را كه ايشان يار غار وأنيس محراب مىدانند اين قدر خاطرجوئى ورعايت بكنند ؟ ! وممكن است كه بگويند أو جادو كرده بوده كه از ديدهء آنها پنهان شده بود ، با آنكه ابن أبي الحديد روايت نسيبه را به نحوى كه ما نقل كرديم روايت كرده است كه حضرت فرمود : مقام أو بهتر است از مقام فلان وفلان ؛ بعد از آن گفته است : چه بودى اگر راوي مىگفت كه : فلان وفلان كيستند ؟ « 1 » ؛ ونقل كرده است كه : من نزد محمد بن معد علوي بودم وكسى كتاب مغازى واقدى را نزد أو مىخواند وبه اين حديث رسيد كه : چون لشكر حضرت در أحد گريختند وبه كوه بالا مىرفتند هر چند ايشان را مىخواند ملتفت نمىشدند شنيدم كه فرمود : يا فلان ! بسوى من بيا ، وأو متوجه نشد ، وبه ديگرى فرمود : يا فلان ! منم رسول خدا ، ومتوجه نشدند هر دو رفتند . پس محمد بن معد اشاره به من كرد كه : بشنو ، وگفت : فلان وفلان أبو بكر وعمرند ؛ گفتم : بلكه ديگران باشند ؟ گفت : كي بغير از ايشان بود از صحابه كه مردم ترسند ونام ايشان را صريح نگويند ؟ ! « 2 » .
مؤلف گويد : انكار اين از نهايت تعصب است يا تقيه ، زيرا ظاهر است كه از أجداد خلفاى آن زمان كسى در جنگ أحد با مسلمانان همراه نبود كه رعايت أو كنند ونامش را صريح نگويند ، وآن دو ملعون كه بتهاى قريش بودند وايشان را بر أمير المؤمنين عليه السّلام
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد 14 / 266 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد 15 / 23 .