مىخنديدند ؟ گفتند : نه ، غير از تو كسى چنين نكرد « 1 » .
وشيخ طبرسى در احتجاج از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه : حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام در روز شورى فرمود : سوگند مىدهم شما را كه آيا در ميان شما كسى هست كه ملائكة با أو موافقت كرده باشند در هنگامى كه مردم گريختند بغير از من ؟ گفتند : نه .
باز فرمود : سوگند مىدهم شما را در ميان شما كسى هست كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را آب داده باشد در روز أحد بغير از من ؟ گفتند : نه « 2 » .
ودر خصال به سند معتبر مروى است كه : حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام در بيان محنتهاى خود فرمود كه : أهل مكة همگى آمدند با آنها كه به مدد خود آورده بودند از عرب وقريش به طلب كشتگان بدر ، پس جبرئيل بر پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نازل شد وأو را خبر داد به آمدن ايشان وحضرت در سد أحد لشكر خود را فرود آورد وقريش آمدند وبه يكدفعه بر ما حمله كردند وبسيارى از مسلمانان شهيد شدند وبقيه گريختند ومن تنها با حضرت ماندم ومهاجران وأنصار به مدينه رفتند به خانههاى خود وهر يك مىگفتند : محمد واصحابش كشته شدند ، پس حق تعالى به سبب من روهاى مشركان را زد وزيادة از هفتاد جراحت يافتم در پيش روى آن حضرت ، پس رداى مبارك خود را انداخت وجراحتها را نشان داد وفرمود : در آن روز از من امرى چند صادر شد در يارى آن جناب كه ثواب آنها را از خدا اميد دارم ان شاء اللّه « 3 » .
شيخ طوسي روايت كرده است كه : در روز أحد چون مسلمانان گريختند باد تندى وزيد وصداى هاتفى را شنيدند كه مىگفت : « لا سيف الّا ذو الفقار ولا فتى الّا عليّ فإذا ندبتم هالكا فابكوا الوفيّ أخا الوفيّ » « يعنى نيست شمشير به غير از ذو الفقار ونيست شجاع جوانمرد به غير از على ؛ پس هرگاه نوحه وگريه كنيد بر كشتهاى ، پس گريه كنيد بر وفا كنندهاى به عهد خدا ورسول يعنى حمزه برادر وفاكننده به عهد خدا ورسول يعنى
هامش
( 1 ) . خصال 556 و 560 .
( 2 ) . احتجاج 1 / 323 و 327 .
( 3 ) . خصال 367 - 368 .