تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 978

مساهمون:

ص٩٧٨
كند ، آن مرد جبرئيل بود « 1 » . ودر كتب معتبره از حذيفة بن اليمان روايت كرده كه : چون جنگ أحد پيش آمد وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مردم را امر به جهاد كرد به سرعت بيرون رفتند وآرزوى ملاقاة دشمن مىكردند ودر گفتار خود بغى وطغيان مىكردند ومىگفتند : اگر ما با دشمن برخوريم بخدا سوگند برنگرديم تا همه كشته شويم يا خدا ما را فتح روزى كند ، وچون برابر دشمن رسيدند حق تعالى مبتلا كرد ايشان را به آنچه ديدند وبزودى ثمرهء بغى خود را چشيدند واندك زماني كه ايستادند رو به هزيمت آوردند وهمه پشت گردانيدند بغير علي بن أبي طالب عليه السّلام وأبو دجانة ، چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آن حال را مشاهده نمود خود را از سر برداشت وندا كرد : أيها الناس ! من نمرده‌ام وكشته نشده‌ام ، مردم ملتفت نمىشدند به گفتهء آن حضرت ومىگريختند تا آنكه داخل مدينه شدند واكتفا به گريختن نكردند بلكه هر كه داخل مدينه مىشد مىگفت كه : رسول خدا كشته شد ! چون حضرت از ايشان نااميد شد برگشت وبه جاى خود ايستاد وعلي بن أبي طالب عليه السّلام وأبو دجانة با أو بودند ؛ پس به أبو دجانة گفت : مردم رفتند تو نيز با قوم خود ملحق شو ، أبو دجانة گفت : ما با تو چنين بيعت نكرده بوديم وبه عزيمت هزيمت از مدينه بيرون نيامده بوديم ؛ حضرت فرمود : من تو را حلال كردم از بيعت خود ، أبو دجانة گفت : يا رسول اللّه ! زنان در خانه‌ها حكايت كنند كه : من براي جان خود تو را در مهلكه گذاشتم وگريختم ، يا رسول اللّه ! خيرى نيست در زندگانى بعد از تو . چون حضرت رغبت أو را در جهاد دانست أو را رخصت جهاد فرمود ودر اندك زماني جراحت بسيار يافت ومانده شد وخود را كشيد تا به حضرت رسيد ودر پهلوى أو نشست وحركت نمىتوانست كرد . وعلي بن أبي طالب عليه السّلام پيوسته مشغول كارزار بود وبا هر سواره وپياده كه مبارزه مىكرد البتة خدا أو را بر دست آن حضرت مىكشت تا آنكه شمشيرش شكست وپيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ذو الفقار را به أو داد وبار ديگر حمله آورد بر مشركان ، وهر كه در مقابلش
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 2 / 273 ؛ الفصول المهمة 57 .