رفت ، آن تير نيز گرديد به جانب أو رفت وبه هر طرف كه مىگريخت تير از پى أو مىرفت تا آنكه بر سرش آمد وكشته شد ، پس حق تعالى اين آية را فرستاد
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللَّهَ رَمى
« 1 » يعنى : « پس نكشتيد شما ايشان را وليكن خدا كشت ايشان را ، وتو نينداختى در هنگامى كه انداختى ولكن خدا انداخت » « 2 » .
هشتم - روايت كرده است كه : أبو غرهء شاعر در جنگ بدر أسير شد وبه حضرت استغاثه كرد كه : مىدانى كه من مرد فقيرم پس منت گذار بر دختران من ومرا رها كن ، حضرت فرمود من تو را بىفدا رها مىكنم وبعد از اين به جنگ ما خواهى آمد ؛ آن ملعون سوگند ياد كرد كه ديگر به جنگ آن حضرت نيايد ، چون جنگ أحد رو داد قريش أو را طلبيدند كه به جنگ بيايد ومردم را ترغيب كند بر جنگ به اشعار خود ، أو گفت : من با محمد عهد كردهام ونمىآيم ، گفتند : اين مرتبه مثل آن مرتبه نيست ومحمد از دست ما بدر نخواهد رفت ، وچون به جنگ أحد آمد كسى از مشركان بغير أو أسير نشد ، چون أو را به خدمت آن حضرت آوردند حضرت فرمود : تو با ما عهد نكردى كه به جنگ ما نيائى ؟
گفت : مرا فريب دادند منت گذار بر من ! فرمود : هرگز نكنم كه بروى به مكة ودوشهاى خود را حركت دهى وبگوئى محمد را بازى دادم « المؤمن لا يلسع من جحر مرّتين » يعنى :
« مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمىشود » ، پس علي عليه السّلام را فرمود تا گردن أو را زد « 3 » .
نهم - شيخ طبرسى به سند موثق از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه :
مردى بود از أصحاب حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كه أو را « قزمان » مىگفتند ، روزى مدح أو كردند نزد پيغمبر وگفتند : أو يارى برادران مؤمن بسيار مىكند ؛ حضرت فرمود : أو از أهل جهنم است ؛ پس در روز أحد به حضرت عرض كردند : قزمان شهيد شد ، حضرت فرمود :
خدا آنچه خواهد مىكند ؛ پس آمدند به خدمت حضرت وگفتند : أو خود را كشت ، حضرت فرمود : گواهى مىدهم كه منم پيغمبر خدا .
هامش
( 1 ) . سورهء انفال : 17 .
( 2 ) . خرايج 1 / 149 .
( 3 ) . خرايج 1 / 149 . ونيز رجوع شود به سيرهء ابن هشام 3 / 104 . ودر آنها « أبو عزه » مذكور شده است .