رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گفت : ما گروه ملائكة تعجب مىكنيم از جانفشانى على در راه تو ! حضرت فرمود كه : چون نكند من از اويم وأو از من است ؛ جبرئيل گفت : من نيز از شمايم « 1 » .
به سند ديگر از طريق مخالفان روايت كرده است كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود :
چون لشكر اسلام در روز أحد گريختند ورسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را تنها گذاشتند ، بر آن حضرت بسيار ترسيدم ومن در پيش بودم وشمشير مىزدم ، برگشتم وحضرت را طلب كردم نيافتم با خود گفتم كه : من مىدانم آن حضرت نمىگريزد ودر ميان كشتگان نيست مگر خدا أو را به آسمان برده باشد ، پس غلاف شمشير خود را شكستم وبا خود قرار دادم كه جنگ كنم تا كشته شوم وبر كافران حمله آوردم وايشان را از پيش برداشتم ، پس ديدم كه حضرت بر زمين افتاده ومدهوش گرديده است ، بر سرش ايستادم چشم گشود وفرمود :
مردم چه كردند يا علي ؟ عرض كردم : يا رسول اللّه ! كافر شدند وتو را تنها گذاشتند وگريختند . پس حضرت ديد كه گروهى به قصد أو مىآيند فرمود : يا علي ! اين گروه را از من دفع كن ؛ پس شمشير را كشيدم وبه جانب راست وچپ مىزدم تا ايشان را دفع كردم ، پس حضرت فرمود : يا علي ! مدح خود را نمىشنوى در آسمان ؟ بدرستى كه ملكي هست كه أو را رضوان مىگويند ندا مىكند : « لا سيف الّا ذو الفقار ولا فتى الّا عليّ » پس از شادى گريستم وخدا را شكر كردم « 2 » .
مؤلف گويد : حديث نداى « لا فتى » از طرق خاصه وعامه متواتر است « 3 » ، وابن أبي الحديد وديگران از مشاهير علماى ايشان گفتهاند كه : اين از جملهء أحاديث مشهوره است وانكار نمىتوان كرد « 4 » .
باز شيخ مفيد به سند صحيح از حضرت صادق روايت كرده است كه : علمداران قريش
هامش
( 1 ) . ارشاد شيخ مفيد 1 / 85 ؛ شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد 14 / 251 .
( 2 ) . ارشاد شيخ مفيد 1 / 86 .
( 3 ) . مناقب ابن المغازلي 190 ؛ تاريخ طبري 2 / 65 ؛ الأغاني 15 / 187 ؛ تاج العروس 7 / 357 ؛ سيرهء ابن هشام 3 / 100 .
( 4 ) . شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد 14 / 251 .