كنند زيرا كه خون را با نفس در اندرون خود ضبط كرده بود وبه رحمت الهى واصل شد .
راوي گفت : آمدم وخبر أو را به حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم عرض كردم ، حضرت فرمود :
خدا رحمت كند سعد را كه در زندگى يارى ما كرد ودر مردن وصيت به ما كرد .
پس فرمود : كيست كه ما را از أحوال حمزه خبر دهد ؟ حارث بن صمه « 1 » گفت : من موضع أو را مىدانم ، چون به نزديك أو رسيد وحال أو را مشاهده نمود نخواست كه آن خبر را أو برساند ؛ پس حضرت فرمود : يا علي ! عمت را طلب كن ؛ حضرت آمد ونزديك حمزه ايستاد ونخواست كه آن خبر وحشت اثر را به سيد بشر برساند ، تا آنكه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم خود آمد وسيد الشهدا را بر آن حال مشاهده فرمود پس گريست وفرمود :
بخدا سوگند كه هرگز در مكاني نايستاده بودم كه بيشتر مرا به خشم آورد از اين مقام ، اگر خدا مرا تمكين دهد بر قريش هفتاد نفر ايشان را به عوض حمزه چنين تمثيل كنم واعضاى ايشان را ببرم ؛ پس جبرئيل نازل شد واين آية را آورد
وَإِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ
« 2 » يعنى : « اگر عقاب كنيد پس عقاب كنيد به مثل آنچه عقاب كرده شدهايد ، واگر صبر كنيد البتة بهتر است براي صبر كنندگان » ، پس حضرت فرمود : صبر خواهم كرد وانتقام نخواهم كشيد ؛ پس حضرت ردائي از برد يمنى كه بر دوش مباركش بود بر روى حمزه انداخت وآن ردا بر قامت حمزه نارسا بود ، اگر بر سرش مىكشيدند پاهايش پيدا مىشد واگر پاهايش را مىپوشانيدند سرش پيدا مىشد ، پس بر سرش كشيد وپاهايش را از علف وگياه پوشانيد وفرمود : اگر نه آن بود كه زنان بنى عبد المطلب اندوهناك مىشدند هرآينه أو را چنين مىگذاشتم كه درندگان صحرا ومرغان هوا گوشت أو را بخورند تا در روز قيامت از شكم آنها محشور شود زيرا كه داهيه هر چند عظيمتر است ثوابش بيشتر است .
پس حضرت امر فرمود كشتگان را جمع كردند وبر ايشان نماز كرد ودفن كرد ايشان را
هامش
( 1 ) . در مصدر « حرث بن سميه » مذكور شده است .
( 2 ) . سورهء نحل : 126 .