تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 956

مساهمون:

ص٩٥٦
ضربتي بر دست راستش زد ودستش را انداخت ، آن ملعون علم را به دست چپ گرفت ، حضرت دست چپش را نيز انداخت ، پس به دستهاى بريده علم را به سينهء خود چسبانيد ، پس حضرت ضربتي بر سرش زد كه بر زمين افتاد ومشركان رو به هزيمت آوردند ومسلمانان در غنيمت افتادند وجنگ را فراموش كردند ، پس أكثر آنها كه در دره بودند به طمع غنيمت از جاى خود حركت كردند ونصيحت سردار خود عبد اللّه بن عمرو بن حزم را نشنيدند وخالد بن وليد فرصت را غنيمت شمرده از دره درآمد وسر كردهء ايشان را كشت وبه قصد حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از عقب لشكر درآمد ، وچون بر دور حضرت جماعت قليلي را ديد به أصحاب خود گفت كه : آن كه شما مىخواهيد اين است ، سعى كنيد كه أو را هلاك كنيد ؛ پس همه به يك بار بر آن حضرت حمله كردند به ضرب شمشير ونيزه وتير وسنگ ، وأصحاب حضرت مقاتله مىكردند بر دور آن حضرت تا هفتاد نفر از ايشان كشته شدند وباقي گريختند وبغير از أمير المؤمنين عليه السّلام وأبو دجانة وسهل بن حنيف كسى نماند وايشان دفع مشركان از سيد پيغمبران مىكردند ومشركان بسيار شدند . پس حضرت را غشى طارئ شد ، وچون چشم گشود أمير المؤمنين عليه السّلام را ديد وگفت : چه شدند مردم ؟ حضرت أمير گفت : عهد را شكستند وگريختند ، حضرت فرمود كه : دفع كن اينها را كه به قصد من مىآيند ، پس حضرت حمله كرد بر ايشان ودفع كرد ايشان را وهر فوج از هر جانب كه مىآمدند دفع مىكرد ، وأبو دجانة وسهل بن حنيف بر بالاى سر آن حضرت ايستاده بودند وهر يك شمشيرى در دست داشتند ونمىگذاشتند كه از عقب حضرت كسى بيايد ، پس از گريختگان صحابه چهارده نفر برگشتند وباقي به كوه بالا رفتند وكسى فرياد كرد در مدينه كه : رسول خدا كشته شد ، پس دلهاى مردم كنده شد وگريختگان حيران ماندند ؛ ووحشى به گفتهء هند در كمين حمزه نشست در بن درختى ، وچون حمزه بر أو نظر كرد شمشير بر أو انداخت وشمشير خطا شد ووحشى حربه‌اى انداخت وبر بالاى ران حمزه آمد واز أسب افتاد « 1 » .
هامش
( 1 ) . ارشاد شيخ مفيد 1 / 80 - 83 .