تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 957

مساهمون:

ص٩٥٧
وبه روايت شيخ طبرسى : حضرت صادق عليه السّلام فرمود : حمزه حمله بر مشركان مىآورد واز ايشان مىكشت وباز به جاى خود بر مىگشت ، پس وحشى نيزه‌اى انداخت وبر بالاى پستان سيد شهدا آمد واز أسب گرديد وكافران هجوم آوردند وآن حضرت را شهيد كردند ووحشى جگرش را براي هند برد وحق تعالى آن را در دهان أو سفت كرد كه نتوانست خائيد وانداخت . وحليس بن علقمة أبو سفيان ملعون را ديد بر اسبى سوار است وبر بالاى سر حمزه ايستاده است ونيزه‌اى در دست دارد وبه دهان مبارك حمزه عليه السّلام مىزند ومىگويد : بچش اى عاق ! حليس گفت : نظر كنيد اى گروه بنى كنانه اين مرد را كه دعوى مىكند بزرگ قريش است با پسر عم كشتهء خود چه مىكند ! آن ملعون منفعل شد وگفت : راست مىگوئى لغزشى بود از من ، افشا مكن « 1 » . برگشتيم به روايت شيخ مفيد : پس هند آمد وشكم أو را شكافت وجگرش را بيرون آورد وگوش وبيني واعضاى أو را بريد . زيد بن وهب گفت : من به ابن مسعود گفتم كه : همهء صحابه گريختند بغير از علي بن أبي طالب وأبو دجانة وسهل ؟ ابن مسعود گفت : در أول همه گريختند بغير از علي بن أبي طالب كه أو تنها با حضرت ماند وبعد از آن أبو دجانة وسهل برگشتند . راوي گفت : أبو بكر وعمر كجا بودند ؟ ابن مسعود گفت : از گريختگان بودند . راوي گفت : ايستادن على در چنين معركه‌اى محل تعجب است ! ابن مسعود گفت : ملائكة نيز تعجب كردند از مردانگى أو ، مگر نمىدانى كه در آن روز جبرئيل ندا مىكرد : « لا سيف الّا ذو الفقار ولا فتى الّا عليّ » مردم اين صدا را مىشنيدند وكسى را نمىديدند ، چون از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم پرسيدند فرمود : جبرئيل است « 2 » . ودر حديث ديگر از طريق مخالفان روايت كرده است كه جبرئيل به حضرت
هامش
( 1 ) . إعلام الورى 83 . ( 2 ) . ارشاد شيخ مفيد 1 / 83 - 85 .