جبرئيل گفت : من از شمايم . پس خس وخاشاك مشركان به سيلاب تيغ مولاي مؤمنان گريزان شدند وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به حضرت أمير عليه السّلام گفت : يا علي ! به شمشير برهنهء خود از پى ايشان برو ، اگر ببينى كه بر شتران سوارند واسبان را به كتل مىكشند بدان كه ارادهء مكة دارند ، واگر ببينى كه بر اسبان سوارند وشتران را به جنيبت « 1 » مىكشند بدان كه ارادهء مدينه دارند .
چون حضرت أمير عليه السّلام به ايشان رسيد ديد كه بر شتران سوار شدهاند واسبان را به كتل مىكشند ، پس أبو سفيان را نظر بر أمير المؤمنين عليه السّلام افتاد وگفت : يا علي ! از ما چه مىخواهى ؟ ما اكنون به مكة مىرويم ، برگرد بسوى يار خود . پس جبرئيل ايشان را تعاقب كرد وهر چند صداى سم أسب جبرئيل را مىشنيدند تندتر مىرفتند وپيوسته جبرئيل با گروه ملائكة از پى ايشان مىرفت وأبو سفيان مىگفت : اينك لشكر محمد به ما رسيدند . پس أبو سفيان داخل مكة شد وأهل مكة را خبر داد كه لشكر محمد از پى ما مىآمدند تا داخل مكة شديم وشبانان وهيزمكشان كه به مكة آمدند گفتند : ما لشكر محمد را ديديم كه هرگاه شما بار مىكرديد ايشان به جاى شما فرود مىآمدند ودر پيش ايشان سواري بود كه بر أسب سرخى سوار بود واز پى شما مىآمد زيرا كه ملائكة به صورت مسلمانان خود را به ايشان مىنمودند . وأهل مكة تعبير وملامت أبو سفيان مىكردند از گريختن از لشكر اسلام ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از أحد بار كرد وأمير المؤمنين عليه السّلام علم را در پيش أو مىبرد تا آنكه از عقبه بالا آمدند وبر مدينه مشرف شدند ، چون أهل مدينه علم را ديدند أمير المؤمنين عليه السّلام ندا كرد كه : اى گروه مردم ! اينك محمد است مىآيد نمرده است وكشته نشده است ، پس أبو بكر وعمر گفتند كه : على با علم آمد ، وزنان أنصار همه بر در خانهها ايستاده بودند ومنتظر قدوم آن حضرت بودند وبراي خبر كشته شدن آن حضرت روها خراشيده بودند وموها پريشان كرده وگيسوها كنده وگريبانها چاك كرده وشكمهاى خود را مجروح كرده - ومردان أنصار چون نداى بشارت شنيدند وخورشيد
هامش
( 1 ) . جنيبت : يدك .