تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 952

مساهمون:

ص٩٥٢
بسوى آسمان بلند كرد وگفت : نه بخدا سوگند نه واللّه من خود را از بيعت تو رها نمىكنم واز نزد تو به كجا روم يا رسول اللّه ؟ بسوى زوجه‌اى كه خواهد مرد ؟ يا فرزندى كه خواهد مرد وخانه‌اى كه آخر خراب خواهد شد ومالي كه فانى خواهد شد واجلى كه نزديك است به آدمي ؟ پس حضرت براي أو رقت كرد وأو را رخصت جنگ داد وأو از يك طرف جنگ مىكرد وأمير المؤمنين عليه السّلام از طرف ديگر تا آنكه أبو دجانة را جراحتها ضعيف كرد وحضرت أمير أو را برداشت وآورد به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وبر زمين گذاشت ، پس گفت : يا رسول اللّه ! آيا وفا به بيعت خود كردم ؟ حضرت فرمود : آرى وفا كردى ؛ وأو را دعاى خير كرد . وحضرت أمير المؤمنين عليه السّلام تنها ماند ، وچون مردم از جانب راست بر حضرت حمله مىآوردند حضرت أمير متوجه ايشان مىشد وايشان را بر مىگردانيد ، پس از جانب چپ حمله مىكردند وحضرت ايشان را به ضرب شمشير برمىگردانيد ، پيوسته در اين كار بود تا شمشيرش به سه پاره شد ، پس پاره‌هاى شمشير خود را به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آورد وعرض كرد : يا رسول اللّه ! اين شمشير من است كه پاره پاره شده است ، پس در آن وقت حضرت ذو الفقار را به أو داد ، وچون حضرت نظر كرد به پاهاى أمير المؤمنين وديد كه از بسيارى قتال وجدال مىلرزيد گريان شد ورو به جانب آسمان كرد وگفت : پروردگارا ! مرا وعده دادى كه دين خود را غالب گردانى واگر خواهى بر تو دشوار نيست . پس حضرت أمير عليه السّلام به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد عرض كرد : يا رسول اللّه ! صداهاى شديد به گوشم مىرسد ومىشنوم كسى مىگويد : « اقدم حيزوم » يعنى « پيش رو اى حيزوم » ( حيزوم نام أسب جبرئيل است ) وهر كس را شمشير حواله مىكنم أو مىافتد ومىميرد پيش از آنكه ضربت من به أو رسد . حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : ايشان جبرئيل وميكائيل واسرافيل‌اند كه با گروه ملائكة به يارى ما آمده‌اند . پس جبرئيل آمد ودر پهلوى پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ايستاد وگفت : يا محمد ! مواسات وجان سپارى آن است كه على براي تو مىكند . حضرت فرمود : على از من است ومن از علىام .