آن حضرت به أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : بگو « اللّه أعلى واجلّ » خدا بلندتر وجليلتر است » .
أبو سفيان گفت : هبل رخصت داد ما را كه به جنگ شما آئيم وبه بركت أو ظفر يافتيم .
حضرت أمير عليه السّلام فرمود : بلكه خدا ما را رخصت داد وبه امر خدا آمدهايم به جنگ شما وما را يارى خواهد داد .
پس أبو سفيان گفت : يا علي ! به لات وعزى سوگند مىدهم كه بگوئى آيا محمد كشته شد ؟
حضرت فرمود : خدا لعنت كند تو را ولات وعزى را ! واللّه كه محمد كشته نشده است واكنون سخن تو را مىشنود .
أبو سفيان گفت : تو راستگوترى ، خدا لعنت كند فرزند قميئه را كه دعوى مىكرد محمد را كشته است .
وعمرو بن ثابت « 1 » هنوز مسلمان نشده بود ، چون شنيد كه حضرت به جنگ رفته است شمشير وسپر خود را گرفت ومانند شير گرسنه متوجه أحد شد وكلمهء اسلام گفت ومسلمان شد ورو به لشكر كفار آورد وجهاد كرد تا به مرتبهء شهادت رسيد ؛ پس مردى از أنصار بر أو گذشت وأو را در ميان كشتگان افتاده ديد ، از أو پرسيد : اى عمرو ! آيا بر دين أول خود هستى ؟ گفت : نه واللّه بلكه شهادت مىدهم به يگانگى خدا وپيغمبرى محمد ؛ اين را گفت ومرغ روحش بسوى بهشت پرواز كرد ؛ پس مردى از أصحاب حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گفت : يا رسول اللّه ! عمرو بن ثابت مسلمان شد وكشته شد ، آيا شهيد است أو ؟ حضرت فرمود : بلى واللّه كه شهيد است وأو كسى است كه يك ركعت نماز نكرده است وداخل بهشت مىشود .
وحنظله پسر أبو عامر راهب مردى بود از قبيلهء خزرج ودر شب جنگ أحد داماد شد
هامش
( 1 ) . در مصدر « عمرو بن قيس » ذكر شده است .