ودر آن جنگ هند دختر عتبه در ميان لشكر مشركان ايستاده بود وهر مرد از قريش كه مىگريخت ميلى وسرمهدانى به أو مىداد كه : تو زنى ، اين آلت زنان را بگير وديگر دعوى مردى مكن .
وشير خدا حمزة بن عبد المطلب در جنگ بسيارى از مشركان را به قتل رسانيد وبه هر طرف كه حمله مىكرد از أو مىگريختند وكسى در برابر أو نمىايستاد ؛ وهند ملعونه با وحشى كه غلام حبشي بود از جبير بن مطعم عهد كرده بود كه اگر محمد يا علي يا حمزه را بكشى آن قدر به تو خواهم بخشيد كه راضى شوى ، وحشى گفت : من بر كشتن محمد قادر نيستم وعلى مردى است بسيار حذركننده وهرگز غافل نمىشود وطمع در أو نمىتوانم كرد ، پس در كمين حمزه نشست در هنگامى كه حمزه مشغول كارزار بود ناگاه بر موضعي گذشت كه سيلاب زيرش را تهى كرده بود ، اسبش فرو رفت وأو بر زمين افتاد ، پس وحشى نيزهاى در دست داشت وبه جانب سيد الشهدا انداخت وبر تهيگاه آن حضرت خورد واز شانهاش بيرون آمد - وبه روايت ديگر از حضرت صادق عليه السّلام : بر بالاى پستان أو خورد « 1 » - پس نزديك رفت وآن جناب را شهيد كرد وشكم مباركش را شكافت وجگرش را بيرون آورد وبراي هند ملعونه برد وآن ملعونه جگر عمّ خير البشر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را در دهان پليد خود گذاشت كه بخايد ، چون حق تعالى نمىخواست آن عضو شريف جزو بدن آن ملعونه شود آن جگر را مانند استخوان سفت كرد كه أو نتوانست خائيد وبر زمين انداخت وحق تعالى ملكي را فرستاد كه آن را به جاى خود برگردانيد .
پس حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه : خدا نخواست كه جزوى از بدن حمزه داخل جهنم شود .
پس هند ملعونه به نزد سيد الشهدا آمد وذكر ودو خصيه وهر دو دست أو را بريد وهر دو گوشش را بريد ومانند قلادة در گردن خود آويخت از روى شماتت ، وقريش بر كوه بالا رفتند وأبو سفيان بر بالاى كوه فرياد كرد كه : بلند باش اى هبل !
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 244 ؛ إعلام الورى 83 .