تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 942

مساهمون:

ص٩٤٢
كرد ، پس نسيبه شمشير پسر خود را گرفت وبر ران كشندهء پسر خود زد وأو را كشت ، حضرت أو را تحسين كرد وفرمود : خدا بر تو بركت دهد اى نسيبه ، وخود را در پيش روى حضرت بازداشته بود وسينه وپستان خود را سپر كرده بود كه آسيبى به آن حضرت نرسد تا آنكه جراحت بسيار به أو رسيد . وابن قميئه بر حضرت حمله كرد ومىگفت : محمد را به من بنمائيد ، من نجات نيابم اگر أو از من نجات يابد ؛ پس ضربتي بر دوش حضرت زد وفرياد كرد : به لات وعزّى سوگند كه محمد را كشتم . در آن حال نظر حضرت به نامردى از مهاجران افتاد كه مىگريخت وسپر خود را بر پشت سر آويخته بود ، حضرت أو را ندا كرد كه : اى صاحب سپر ! بينداز سپر خود را وبرو بسوى جهنم ؛ أو سپر را انداخت وحضرت نسيبه را فرمود : سپر را بردار ، نسيبه سپر را برداشت وبا مشركان قتال مىكرد . پس حضرت فرمود : مقام نسيبه ووفاى أو امروز بهتر است از مقام أبو بكر وعمر وعثمان . وچون شمشير أمير المؤمنين عليه السّلام شكست به خدمت حضرت آمد وگفت : يا رسول اللّه ! مرد به سلاح خود جنگ مىكند وشمشير من شكست ، پس حضرت شمشير خود ذو الفقار را به أو داد وگفت : به اين شمشير جنگ كن ، علي عليه السّلام شمشير را گرفت وهر يك از أشرار كه قصد نبي مختار مىكردند حيدر كرار به شرارهء ذو الفقار آتشبار روح پليد ايشان را به درك أسفل نار مىفرستاد ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به جانب كوه أحد ميل فرمود وپشت بر كوه داد كه جنگ از يك ناحية باشد زيرا كه بغير از أمير المؤمنين عليه السّلام كسى از صحابه با أو نبود وپيوسته أمير المؤمنين عليه السّلام در پيش روى آن حضرت مقاتله مىكرد تا آنكه بر سر ورو وسينه وشكم ودستها وپاهاى مباركش نود جراحت رسيد وچندان محاربه كرد كه مشركان با وفور ايشان منهزم شدند وشنيدند مسلمانان كه كسى از آسمان ندا مىكرد : « لا سيف الّا ذو الفقار ولا فتى الّا عليّ » « نيست شمشير بجز ذو الفقار ونيست جوانمردى بغير از على » ، پس جبرئيل بر حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نازل شد وگفت : يا محمد ! بخدا سوگند كه برادرى وبرابرى ويارى آن است كه على مىكند ؛ حضرت فرمود : چون نكند كه من از اويم وأو از من است ؛ جبرئيل گفت : من نيز از شمايم .