هر يك صد نفر يا بيشتر از دليران از پى خود داشتند پس ما را از جاى خود كندند وهمه گريختيم ! در آن حال على را ديديم كه مانند شير ژيان كه بر گلهء موران حمله كند بر مشركان حمله مىكرد واز ايشان پروا نمىكرد ، چون ما را ديد كه مىگريزيم گفت : قبيح وپاره پاره وبريده وخاكآلوده باد روى شما به كجا مىگريزيد ، بسوى جهنم مىشتابيد ؛ چون ديد كه ما بر نمىگرديم بر ما حمله كرد وشمشير پهنى در دست داشت كه مرگ از آن مىچكيد وگفت : بيعت كرديد وبيعت را شكستيد ، واللّه كه شما سزاوارتريد به كشته شدن از آنها كه من مىكشم ؛ چون به ديدههايش نظر كردم مانند دو كاسهء روغن زيت كه آتش در آن افروخته باشند مىدرخشيد ومانند دو قدح پرخون از شدت غضب سرخ شده بود ، من جزم كردم كه همهء ما را به يك حمله هلاك خواهد نمود ، پس من از ميان ساير گريختگان به نزديك أو رفتم وگفتم : اى أبو الحسن ! بخدا تو را سوگند مىدهم كه دست از ما بردارى زيرا كه عرب كارشان اين است كه گاه مىگريزند وگاه حمله مىكنند ، وچون حمله مىكنند ننگ گريختن را بر طرف مىكنند ؛ گويا از روى من شرم كرد ودست از ما برداشت وبر كافران حمله كرد وتا اين ساعت ترس أو از دل من بدر نرفته است وهرگاه كه أو را مىبينم چنين هراسان مىشوم « 1 » .
برگشت به روايت أول - حضرت فرمود كه : در آن معركه با حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نماند مگر أبو دجانة كه نام أو سماك بن خرشه بود وحضرت أمير المؤمنين عليه السّلام ، وهر گروه از مشركان كه بر سيّد پيغمبران حمله مىكردند أمير مؤمنان استقبال ايشان مىكرد وبسيارى از ايشان را مىكشت وايشان را دفع مىكرد تا آنكه شمشيرش پاره پاره شد . واز زنان « نسيبه » دختر كعب مازنيه در خدمت حضرت مانده بود ونگريخته بود وحضرت أو را با خود به جنگها مىبرد كه مجروحان را مداوا كند وپسرش در آن جنگ همراه بود ، چون خواست بگريزد نسيبه مادر أو بر أو حمله كرد وگفت : اى فرزند ! از خدا ورسول به كجا مىگريزى ؟ وأو را بر گردانيد تا آنكه مردى از مشركان بر آن پسر حمله كرد وأو را شهيد
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 1 / 114 .