تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 946

مساهمون:

ص٩٤٦
كرد وأبو سفيان از أسب گرديد وبر زمين افتاد وفرياد كرد : اى گروه قريش ! من أبو سفيانم ، حنظله مىخواهد مرا بكشد . أبو سفيان گريخت وحنظله از عقبش دويد ، پس مردى از مشركان به حنظله رسيد ونيزه‌اى بر أو زد ، حنظله با نيزه بسوى آن مشرك دويد وضربتي بر أو زد وأو را كشت ، وحنظله در ميان حمزه وعمرو بن الجموح وعبد اللّه بن حزام وگروهى از أنصار بر زمين افتاد وشهيد شد . پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گفت : من ملائكة را ديدم كه حنظله را در ميان آسمان وزمين به آب مزن « 1 » با كاسه‌هاى طلا غسل مىدادند ، پس أو را « غسيل الملائكة » ناميدند يعنى غسل دادهء ملائكة . وروايت كرده‌اند كه : مغيره پسر عاص مردى بود چپ‌انداز وسنگى كه مىانداخت از نشانه خطا نمىشد ، پس در راهى كه به أحد مىآمد سنگ برداشت وگفت : به اينها محمد را مىكشم ؛ چون به جنگ جنگ‌گاه رسيد ديد كه حضرت ايستاده است وشمشيرى در دست دارد ، پس سنگى انداخت وبر دست مبارك آن حضرت آمد وشمشير افتاد پس فرياد كرد : كشتم محمد را به لات وعزى سوگند ، پس حضرت أمير عليه السّلام گفت : دروغ گفت خدا أو را لعنت كند . پس سنگ ديگر انداخت وبر پيشانى نوراني آن حضرت آمد وحضرت گفت : خداوندا ! تو أو را حيران گردان . چون مشركان برگشتند آن ملعون به نفرين آن حضرت در معركه حيران ماند ونتوانست گريخت تا آنكه عمار بن ياسر به أو رسيد وأو را به قتل رسانيد . وحق تعالى درختان را بر ابن قميئه مسلط گردانيد كه چهارپايش أو را به ميان درختان مىبرد وگوشتهاى بدنش بر آنها بند مىشد تا آنكه همهء گوشتهاى بدنش ريخت وبه جهنم واصل شد . پس گريختگان صحابه برگشتند وحق تعالى اين آيات را فرستاد
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ
هامش
( 1 ) . آب مزن : آب باران .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 946 | العلامة المجلسي