چون أمير المؤمنين عليه السّلام با طلحة بن أبي طلحه مبارزه كرد چرا « يا قضيم » به آن حضرت خطاب كرد ؟ فرمود كه : چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در مكة بود كسى از ترس أبو طالب عليه السّلام متعرض آن حضرت نمىتوانست شد وليكن كودكان را اغراء وتحريص بر اذيت آن حضرت مىنمودند ، وچون آن حضرت از خانه بيرون مىآمد كودكان سنگ به جانب آن جناب مىانداختند وخاك وخاشاك بر أو مىريختند ، چون أمير المؤمنين عليه السّلام بر اين حال مطلع شد گفت : يا رسول اللّه ! هرگاه از خانه بيرون مىروى مرا با خود ببر كه رفع اذيت كودكان از تو بكنم ، پس هرگاه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بيرون مىرفت أمير المؤمنين عليه السّلام با آن حضرت مىرفت ، وچون كودكان متوجه آن جناب مىشدند أمير المؤمنين عليه السّلام رو وبيني وگوش ايشان را مجروح مىكرد وآنها گريان بسوى پدران خود بر مىگشتند ومىگفتند : « قضمنا عليّ » يعنى : « على ما را به دندان مجروح كرد » پس به اين سبب آن حضرت را « قضيم » مىگفتند « 1 » .
واز أبو واثلة روايت كرده است كه گفت : روزى با عمر بن الخطاب به راهى مىرفتم ناگاه اضطرابى در أو يافتم وصدائى از سينهء أو شنيدم مانند كسى كه از ترس مدهوش شود ! گفتم : چه مىشود تو را اى عمر ؟
گفت : مگر نمىبينى شير بيشهء شجاعت را ومعدن كرم وفتوت را وكشندهء طاغيان وباغيان را وزنندهء به دو شمشير وعلمدار صاحب تدبير را ؟
چون نظر كردم علي بن أبي طالب عليه السّلام را ديدم ، گفتم : اى عمر ! اين علي بن أبي طالب است .
گفت : نزديك من بيا تا شمهاى از شجاعت ودليرى وبسالت أو براي تو بيان كنم : بدان كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در روز أحد از ما بيعت گرفت كه نگريزيم وهر كه از ما بگريزد گمراه باشد وهر كه كشته شود شهيد باشد وپيغمبر ضامن بهشت باشد براي أو ، چون به جنگ ايستاديم ناگاه ديديم كه صد نفر از شجاعان وصنا ديد قريش رو به ما آوردند كه
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 1 / 114 .