ضربتي كه من بر أو زدم بعد از آن زندگانى نمىتواند كرد .
پس علم را أبو سعيد پسر أبو طلحه برداشت وباز علي عليه السّلام أو را كشت وعلم بر زمين افتاد ؛ پس عثمان پسر أبو طلحه علم را گرفت وباز أمير المؤمنين عليه السّلام أو را كشت وعلم بر زمين افتاد ؛ پس مسافع پسر أبو طلحه علم را بر داشت وبه تيغ أمير المؤمنين عليه السّلام با علم بر زمين افتاد ؛ پس حارث پسر أبو طلحه علم را برداشت وبه ضربت شاه ولايت بر خاك مذلت افتاد ؛ پس عزير بن عثمان علم را برداشت وبه تيغ أسد اللّه روح پليدش تباه شد ؛ پس علم را عبد اللّه بن جميله بلند كرد وبه تيغ علي عليه السّلام متوجه أسفل السافلين شد ؛ پس علم را ديگرى از بنى عبد الدار برداشت وبه ضربت آن حضرت كشته شد ؛ بعد از أو علم را أرطأة بن شرحبيل برداشت وباز به شمشير أمير عليه السّلام متوجه سعير شد ؛ پس علم را غلام بنى عبد الدار كه صواب نام داشته برداشت وعلي عليه السّلام ضربتي زد ودست راستش را انداخت ، پس آن ملعون علم را به دست چپ گرفت ، حضرت دست چپش را انداخت ، پس علم را به دستهاى بريدهء خود نگاه داشت وگفت : اى بنى عبد الدار ! آيا آنچه شرط يارى شما بود كردم ؟ پس أمير المؤمنين عليه السّلام ضربتي بر سرش زد كه به جهنم واصل شد ؛ پس علم را عمره دختر علقمة حارثيه بلند كرد وخالد بن وليد ملعون متوجه دره شد ، وچون قليلي از أصحاب ابن جبير با أو مانده بودند ايشان را كشت واز عقب مسلمانان درآمد وشمشير بر ايشان خوابانيد ، وچون قريش در گريختن ديدند كه علم ايشان هنوز برپاست برگشتند وبه زير علم جمع شدند واز دو طرف مسلمانان را در ميان گرفتند وايشان را گريزاندند ولشكر اسلام به هر سو گريختند وبه كوهها بالا رفتند وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را تنها گذاشتند .
چون حضرت هزيمت آنها را ديد خود را از سر برداشت وفرياد كرد كه : بسوى من آئيد ، منم رسول خدا ، از خدا ورسول به كجا مىگريزيد ؟ « 1 »
وعلي بن إبراهيم روايت كرده است كه : از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام پرسيدند كه :
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 1 / 111 - 114 با اندكى تفاوت . ونيز رجوع شود به مجمع البيان 1 / 496 .